گفتار پانزده- ۱۶- ۱۷- ۱۹-

گفتار پانزده

ابوالقاسم محمدبن حوقل بغدادي فصلي از كتاب پر ارزش صورة الارض را كه در سال 367 هجري به پايان رسانيد، به بحر فارس اختصاص مي دهد و ضمن شرح مفصلي، حدود اين درياي عظيم بين قاره اي را بهتر از ديگر جغرافيانويسان مشخص كرده و مي گويد:
بحر فارس والذي يجب ان يذكر بعد ديار العرب بحر فارس لانه يشتمل علي اكثر حدودها و تتصل ديار العرب به و بكثير من بلدان الاسلام و تعتوره، ثم اذكر جوامع ممايشتمل عليه هذاالبحر و ابتدائ بالقلزم و ساحله ممايلي المشرق فانه ينتهي الي ايله ثم يطوف بحدود ديارالعرب التي ذكرتها و اثبتها قبل هذا من هنا الي عبادان ثم يقطع عرض الدجله وينتهي علي الساحل الي مهروبان ثم الي جنابه، ثم يمر علي سيف فارس الي سيراف ثم يمتدالي سواحل هرموز من وراء كرمان الي الديبل و سواحل الملتان و هو سواحل السند و قدانتهي حدبلد الاسلام. ثم ينتهي الي سواحل الهند ماضيا الي سواحل التبت فيقطع ها الي ارض الصين و اذا اخذت من ارض القلزم من جانب البحر العربي علي ساحله سرت في مفاوز من حدود مصر حتي تنتهي الي جزائر تعرف ببني حدان و كان بها مراكب لمن اثر الحج تخطف بالحجاج الي الجار و جدة، ثم تمتدفي مفاوزللبجة كان بهامعدن الزمرد و شيء من معادن الذهب الي مدينة علي شط البحريقال لها عيذاب و هي محاذيه للجار ثم يتصل السيف الي سوا كن، و هي ثلاث جزائير يسكنها تجار الفرس و قوم من ربيعة و يدعي فيها الصاحب المغرب، و هي محاذيه لجدة و بين سوا كن و عيذاب سنجله جزيرة بين رأس جبل دواي و جبل ابن جرشم و هي لطيفة و بها مغاص لللؤلؤ و يقصد في كل حين بالزاد و الرجال، و بينها و بينجدة يوم و احدوليلة و المستحل منها يصل الي جزيره باضع و بينهما مجر اوان، ثم يخطف المستحل عنها الي دهلك اربعه مجار. و من دهلك الي زيلع ستة مجار و باضع جزيره ذات خير و ميرو ماشية و هي محاذيه لحلي و جزيرة دهلك محاذية لعثر و جزيره زيلع، فكان ها بين غلافقه و عدن و جزيره بجه و بربره محاذيه لاعمال عدن، و من هذا الجزاير اكثر جلود الدباغ بعدن و اليمن من البقري و الملمع و الادم التقيل. ثم يمتدالبحر علي بحرالحبشه و يتصل بظهر بلدالنوبة حتي ينتهي الي بلدان الزنج، و هي من اوسع تلك الممالك فيمضي السيف محاذيا لجميع بلدان الاسلام. و قدانتهت مسافة هدالبحر من شرقه و غربه و قد تعترض فيها جزائر و اقاليم تختلف لايعلمها الامن سافر في البحر الي ان يحاذي ارض الصين17
يعني :
درياي فارس پس از ذكر ديار عرب ناحيه اي كه شرح آن لازم است درياي فارس مي باشد كه بيشتر حدود آن ديار را در برمي گيرد. ديار عرب و نيز بلاد اسلام به وسيلهٌ آن به يكديگر متصل مي شوند. آنگاه به بيان نواحي كه اين دريا شامل آنهاست، مي پردازيم و از (قلزم) و كناره آن از سوي مشرق آغاز مي كنيم.
دريای فارس از قلزم به ايله منتهي مي شود، سپس حدود ديار عرب را دور مي زند و از آنجا به آبادان و پس از قطع عرض دجله به مهروبان و بعد به جنابه مي رسد. آنگاه از كناره هاي فارس به سوي سيراف مي گذرد و به سواحل (هرمز) از پشت كرمان امتداد مي يابد و به ديبل و سواحل ملتان كه ساحل سند است مي رسد و در اينجا مرز بلاد اسلام پايان مي يابد. آنگاه از سواحل هند گذشته، سواحل تبت را قطع مي كند و به سرزمين هاي چين مي رسد، اما اگر از سرزمين قلزم به سوي مغرب دريا متوجه شويم بيابان هاي حدود مصر را طي مي كنيم و تا جزايري به نام بني حدان مي رسيم. در اين ناحيه كشتي هايي بوده است كه حاجيان را به سرعت به (جار) و (جده) مي برده، آنگاه از بيابان هاي متعلق به نجد كه داراي معدن زمرد و كمي معادن طلا است، مي گذريم و به شهر عيذاب كه در كرانهٌ دريا و محاذي جار واقع است، مي رسيم. اين كرانه ها به (سواكن) مي پيوندند و آن سه جزيره اي است كه بازرگانان ايران و گروهي از ربيعه در آنجا ساكن اند و در آنجا خطبه به نام پادشاه مغرب مي خوانند. (سواكن) محاذي جده است و ميان آن وعيذاب، سنجله كه جزيره ايست ميان كوه دواي و كوه ابن جرشم، قرار دارد و جاي سرسبز و خرمي است و از آن مرواريد به دست مي آيد و همواره مردم با توشه روي بدان جاي مي نهند. ميان سنجله و جده يك شبانه روز راه است و كسي كه بخواهد در آنجا از حالت احرام بيرون آيد به جزيرهٌ باصع مي رود كه از آن دو مجرا فاصله دارد، از بازع تا دهلك چهار مجرا راه است و سپس از دهلك تا زيلع شش مجرا است.
باضع جزيره اي است حاصلخيز و داراي خواربار و چهارپا و روبه روي حلي قرار گرفته است و جزيره دهلك رو به روي باعثر است و جزيره زيلع چنان است كه گويي ميان غلافقه و عدن قرار دارد و جزيره بجه و بربره روبه روي اعمال عدن است و بيشتر پوستين هاي دباغي شده مانند پوست گاو و ملمع و چرم سنگين از همين جزيره است. آنگاه درياي پارس به درياي حبشه امتداد مي يابد و به پشت شهر نوبه وصل مي شود و سپس به ديار زنگ (آفريقا) منتهي مي گردد كه از پهناورترين كشورها است.
سپس از كناره ها از روبروي همهٌ بلاد اسلام مي گذرد و از آنجا تا نزديك سرزمين هاي چين، جزيره ها و اقليم هاي گوناگوني وجود دارد كه به جز از راه دريا نمي توان از آنها مطلع شد.
خلاصه اينكه ابن حوقل شهرت و عظمت كشور يا سرزمين پارس در سراسر تاريخ را دليل اصلي ناميدن خليج فارس به اين نام دانسته است. پژوهشگران افغاني به نام هاي پوهنمل پاينده و محمد سرهنگ، در نوشته اي در نشريه افغاني آريانا درباره صورة الرض ابن حوقل و استدلال وي در فارسي بودن نام خليج فارس آورده اند:
بحث درياي فارس كه از جانب يك نفر عرب نگاشته شده، اهميت خاص تاريخي داشته، سند ملي ايران گفته مي شود 18
ابن حوقل در تأييد گفتار خود نقشه اي ارائه كرده است (نقشهٌ شماره 8) كه سرزمين هاي واقع در حدود و سواحل درياي بزرگ و بين قاره اي فارس در آن مشخص شده است. به دليل ناخوانا بودن برخي قسمت هاي آن و به دليل اهميتي كه اين نقشه دارد، شرح جزئيات آن در پي خواهد آمد:
در بالاي نقشهٌ ابن حوقل اصطلاح صورة بحر فارس يا نقشه درياي پارس ديده شده و در زير آن نقشهٌ دريايي هلالي شكل ترسيم شده است كه نام البحر المحيط يا اقيانوس كناري، بر آن آمده است. در بخش پايين آن، خشكي دو نيم مي شود. در نيم سمت راست، صحراهاي خشك جنوب رسم شده و زير آن سرچشمه رود نيل را در جبل القمر ذكر كرده و نيل را تا شمال (قسمت چپ پايين نقشه) امتداد داده است. در پشت آن كلمه الواحات را نوشته و در قسمت راست پايين نقشه (مغرب) مشخص است.

شانزده 
درياي فارس كه از اقيانوس به سمت پايين نقشه ترسيم شده، در ساحل چپ (چپ نقشه ـ شمال شرقي) با تضاريس (دندانه ها ـ دماغه ها)ي بسيار فرض گرديده است. در حالي كه ساحل راست آن (جنوب غربي نقشه) تضاريس چنداني ندارد. در قسمت اول، ابتدا (طوران) و سپس تبت و سرزمين هاي چين و هند را مشخص كرده و بعد رود مهران (نهر مهران) را ترسيم نموده است كه نواحي منصوره و ملتان در بالاي آن قرار دارد و در ساحل دريا، ديبل و كينايه و سندان و صيمور را نشان مي دهد و در متن كتاب يادآور مي شود كه اين نواحي سرحد كشور اسلام است.
در پايين رود مهران (به سمت شمال نقشه) نهر ديگري را روي يك قسمت پيشرفته (درياي عمان و تنگهٌ هرمز)ترسيم كرده و هرمز را بالاي آن نشان داده است. در قسمت پايين تر آن نواحي كرمان و فارس را مشخص كرده و در ساحل دريا به ترتيب از سورا، حصن بن عماره، سيراف، جنابه، توج، سينيز و مهروبان نام مي برد.19 در شمال شرق اين مناطق نيز نواحي خوزستان و بعد نواحي عراق مشخص مي باشد كه اين دومي (عراق) درست بالاي رود دجله نشان داده مي شود. بعد از رود دجله از سواحل شمال شرق در نقشه (جهت حقيقي آن جنوب است)، از سرزمين هاي بحرين نام برده مي شود و در داخل خليج فارس، جزاير خارك واوال و لافت مشخص مي گردد.
بعد از اين قسمت شبه جزيره عربستان را با دو نام بلدالعرب و بلدالحجاز مشخص نموده و مكه را تقريباً در وسط شبه جزيره نمايش داده است و در سواحل دريا از عمان، عدن، المخا، غلافقه، الحرد، الشرجه، عثر، الحضبنه، حلي، السرين، جده، الجار، طبا، عينونه، ايله، رايه و القلزم نام مي برد كه غير از عمان همگي در ساحل قلزم (درياي سرخ امروز) قرار گرفته اند.
در سواحل شمال غربي بحر احمر امروز، از جزاير بني حدان، عيذاب، سواكن، زيلع، بربره، الحبشه و زنگبار (زنج) به ترتيب از پايين به بالا و سمت جنوب و جنوب غرب، نام مي برد كه دنبالهٌ آن به سمت اقيانوس كشيده شده است و در قسمت هاي داخلي آن تا رود نيل، از بلدالنوبه و نواحي نجد نيز نام برده مي شود.
گويا چنين تعبير جغرافيايي از درياي فارس قرنها در آسياي آن روز خصوصاً منطقه غربي آسيا مرسوم و متداول بوده است چنانكه داريوش شاه هخامنشي در كتيبه (حجرالرشيد) كه در منطقهٌ كانال سوئز كشف گرديد، يادآور مي شود كه از سرزمين پارس به نيل آمده تا درياي نيل را به دريايي بپيوندد كه از پارس بدان روند.20 و از اين گفته مي توان چنين استنباط كرد كه همهٌ درياهاي جنوب و جنوب غرب آسيا در قديم و در عصر هخامنشي نيز درياي پارس ناميده مي شد، زيرا راه رسيدن به سوئز از خليج فارس، درياي عمان، درياي عرب، خليج عدن، درياي سرخ و خليج سوئز است و داريوش شاه به همين مناسبت همهٌ آنها را دريايي ناميد كه از پارس به سوئز روند. (نگاه كنيد به نقشهٌ شماره 9)
گرايش ترسيم جغرافيايي از حدود درياي پارس قديم
به حدود خليج فارس امروز
بعد از ابن حوقل، حدود درياي فارس در آثار جغرافيايي رفته رفته در جهت تطبيق با حدود كنوني خليج فارس تغيير پيدا مي كند، درحالي كه درياي هند كه قبلاً از شعب درياي فارس به شمار مي رفت، به جاي آن دريا شناخته مي شود و درياي عظيم و بين قاره اي جنوب و جنوب غربي آسيا البحرالهندي نام گرفته، بحر فارس تا حد خليج فارس امروز محدود مي گردد. با در نظر گرفتن اين امر كه درياي مزبور همچنان البحرالفارسي خوانده مي شود و از تركيب خليج فارس كمتر استفاده مي گردد. آثار اواخر قرن چهارم و سرتاسر قرن پنجم را از نظر كيفيت تعيين حدود جغرافيايي درياي فارس مي توان حد ميانه اي نسبت به آثار نيمهٌ اول قرن چهارم از يك طرف و آثار قرن ششم از طرف ديگر دانست.
از آثار اين دوره گذشته از فرضيه ابوريحان بيروني كه از آن صحبت خواهد شد، فرضيه اي كه شمس الدين ابوعبدالله محمدبن احمد بن ابوبكرالشامي مقدسي معروف به البشاري در كتاب ارزشمند احسن التقاسيم في معرفه الاقاليم در مورد حدود بحر فارس ارائه مي دهد، مي تواند منظور فوق را برساند.

۱۷گ

مقدسي در صفحهٌ 18 كتاب مزبور كه در حدود 375 هجري قمري تأليف گرديده درياي عمان و خليج فارس كنوني را ضميمه بحر فارس ذكر مي كند و پس از آنكه از درياهاي هفتگانه غير عرب يا به عبارتي ايراني (بحارالاعاجم) ياد مي كند، مي گويد:
... اكثر من الناس يسمونه الي حدود اليمن بحر فارس و ان اكثر صناع المراكب و ملاحيها فرس و هومن عمان الي عبادان قليل العرض. لايجهل المسافرفيه...
يعني:
... بيشتر مردم آن را از حدود يمن، بحر فارس مي نامند و همانا بيشتر كشتي سازان و كشتي رانان آن ايراني هستند و آن دريا از عمان تا آبادان است با عرض كم و مسافر در آن گم نمي شود.
ابوريحان محمد بن احمدالبيروني الخوارزمي (متوفي به سال 440 هجري) و معاصر با ابن حوقل نيز در كتاب التفهيم الاوائل صناعة التنجيم 22 و كتاب قانون مسعودي 23 حدودي را كه براي درياي فارس نام مي برد، با آنچه گفته شد، كاملاً مطابقت دارد چنانكه جان بارتلميو John Barthlemew در كتاب ماجراهاي اكتشاف آسيا Asia Adventures of Exploration چاپ لندن 948، ضمن ترسيم نقشهٌ جهان به زبان لاتين، از روي علائم و گفتار ابوريحان بيروني، حدود درياهاي عمان، عرب و خليج فارس را درياي فارس Mare Fars نام مي نهد. (نگاه كنيد به نقشهٌ شماره 10).
قرن ششم هجري از بسياري جهات بر قرون گذشته امتياز دارد. زيرا در اين قرن است كه آثار جغرافيايي حد و مرز افسانه ها و تخيلات را تا اندازه اي در هم مي شكند و آنچه را كه عرضه مي دارد، در جهت تطبيق با حقايق جغرافيايي امروز قرار مي گيرد.
۱۸-

 

------
نوزدهم


ابوحفض زين الدين عمر مظفر معروف به ابن الوردي متوفي به سال27 مي نويسد:
فصل في بحر فارس و مافيه من الجزائر و العجائب ويسمي البحر الاخضر و هو شعبة من بحرالهندالاعظم و هو مبارك كثيرالخير دائم السلامته.
يعني:
فصلي درباره درياي پارس و آنچه در آن است از جزاير و عجائب و آن درياي سبز ناميده مي شود و شعبهٌ بزرگي است از درياي هند و آن دريايي پر بركت و پرخيز و هميشه بي خطر است.
ابي العباس احمدبن علي بن احمد القلقشندي، متوفي به سال 821 هجري، در صفحهٌ 242 جلد سوم كتاب صبح الاعشي في صناعة الانشاء گويد:
ويتفرع من البحر الهندي بحران عظيمان مشهوران و هما (بحر فارس و الخليج البربري) فاما بحر فارس فهو بحر ينبعث من بحرالهند... الخ...
يعني:
از درياي هند، دو درياي عظيم و مشهور جدا مي گردد و آن دو، درياي فارس و خليج بربري هستند. اما درياي فارس و آن دريايي است در دنباله درياي هند...
آنگاه ابعاد جغرافيايي درياي پارس را ذكر مي كند كه مطابق است با ابعاد كنوني خليج فارس.28
شمس الدين محمد سامي در قاموس الاعلام چاپ استانبول 1306 هجري به پيروي از الادريسي كه در نزهة المشتاق از درياي فارس به عنوان (بحر فارس والابله)29نام برده است، آن را خليج بصره ذكر مي كند و به استناد اين دو اثر بود كه بعدها امپراطوري عثماني سابق سعي كرد تا خليج فارس را خليج بصره نام نهد، اما با همهٌ تلاش و كوششي كه در اين راه صرف كرد، سرانجام نه تنها موفق نگرديد، بلكه امروزه مواجهه با آن تركيب ساختگي، جز ايجاد شگفتي از ميزان جهل و تعصب آن گروه، تأثيري در خاطر نمي گذارد. زيرا همانطور كه در مقدمه نيز اشاره شد، اسامي جغرافيايي طي قرون و اعصار رفته رفته ظهور كرده و در كوره زمان پرداخته و كارآمد مي گردد و سرانجام چنان استحكامي پيدا مي كند كه در واقع به صورت جزوي جدا نشدني از خصوصيات جغرافيايي هر منطقه درمي آيد و به همين دليل، دخل و تصرف در كيفيت آن نمي تواند مؤثر واقع شود.
آنانكه با دانش جغرافيا آشنايي دارند، خوب مي دانند كه اسامي جغرافيايي، تغييرپذير نيستند، مگر آنكه در همهٌ خصوصيات و مشخصات جغرافيايي منطقه دگرگوني حاصل آيد تا آن منطقه شايستگي تسميه تازه اي را احراز نمايد و اين خود از محالات است، زيرا مثلاً نمي توان شبه قارهٌ پهناور هند را از كنار اقيانوس هند به منطقه اي ديگر منتقل كرد يا همهٌ آثار علمي چند صد ساله را به آتش كشيد و اگر به همين اصل بديهي و ساده نيز آشنايي حاصل شود، مي توان فهميد كه هيچ تلاشي قادر به چنان دگرگوني نخواهد بود. بويژه اگر يك نام جغرافيايي در فرهنگ ملل رسوخ كامل داشته باشد و در مقابل تنها به انگيزه سياسي خامي در پي دگرگوني آن گام برداشته شود؛ از طرف ديگر حكومت عثماني سابق به اين امر توجه نداشت كه منظور ادريسي و شمس الدين سامي از خليج بصره يا ابله قسمتي كوچك از خليج فارس بوده است در مجاورت آن. چنانكه در بعضي آثار، خليج بوشهر و خليج هرمز نيز آمده و در مواقع لزوم براي توضيح بيشتر كلمهٌ خليج فارس در كنار اين نام ها ذكر مي گردد. از جمله شاكر خصباك عراقي مؤلف كتاب (الاكراد) در تشريح حدود كردستان قديم به شرفنامه شرف خان بدليس استناد مي كند و آنجا كه به تركيب (درياي هرمز) مي رسد، براي روشن ساختن قضيه، كلمهٌ الخليج الفارسي را در كنار آن قرار مي دهد. وي در صفحهٌ 516 كتاب مذكور به نقل از كتاب شرف نامه شرف خان بدليسي گويد:
.... اما شرف خان البدليسي فقد ذكر في كتابه (الشرف نامه) بان كردستان تبدا عند شواطي بحر هرمز (اوالخليج الفارسي المجاور البحر الهندي) ممتدة في خط مستقيم حتي ولاية ملاطيه (و هي مدينة في ولاية خربوط في كردستان التركي) و (مرعش) مدينة في شمال حلب و تمتد شمال هذا الخط فتشمل و لاية فارس و العراق العجمي... الخ.
يعني:
سرزمين كردستان از سواحل درياي هرمز (خليج فارس كه مجاور اقيانوس هند است) آغاز و به خط مستقيم تا شهر ملاطيه كه شهري در استان كردستان تركيه و مرعش (شهري در شمال حلب) است ادامه مي يابد... الي آخر.
همچنين در بعضي آثار، از درياي جنوب ايران گاه با عناويني ياد مي شود كه بكلي دور از ذهن است چنانكه جوزافا باربارو جهانگرد ونيزي در سفرنامه خود از خليج فارس به نام درياي سرخ ياد مي كند، ولي خود او بلافاصله يادآور مي شود كه منظورش از درياي سرخ همان خليج فارس (در حاشيه Sinu Persic) است.30
فصل چهارم
تفاوت ميان بحر فارس و خليج فارس نزد علماي عرب در دوران هاي اخير
در قرن حاضر باتوسعهٌ معلومات جغرافيايي، همراه با چاپ نقشه هاي بسيار به زبانهاي مختلف، تركيب خليج فارس مورد استعمال جهاني پيدا كرده است و از اين نظر قرن بيستم را قرن استفاده از تركيب (خليج فارس) مي توان دانست، قرني كه تركيب مذكور در تمام زبان هاي زنده عالم رسوخ و گسترش پيدا كرده و بطوركلي جاي تركيب قديمي(بحر فارس) را گرفته است، چنانكه:
در انگليسي Persian Gulf، در فرانسه Golfe Persique، در فارسي خليج فارس. در روسي persidski Zaliv، در تركيFarsi Korfozi، در ژاپني Perusha Wan و به همين نسبت با اندك تغييري در تقدم و تأخر اجزاي تركيب، در همهٌ زبانهاي دنياجاي دارد.
در آثار عرب زبان نيز بحر فارس قديم جاي خود را به الخليج الفارسي امروز داده و در آثار پر اهميتي كه در اين قرن به زبان عربي تأليف و چاپ و منتشر شده است، تركيب بحر فارس به دست فراموشي سپرده شده و در بيشتر آنها تركيب الخليج الفارسي در انتساب اين دريا به سرزمين فارس به كار گرفته شده است. چنانكه دانشمند شهير عرب، جرجي زيدان در صفحهٌ 43 جلد دوم از كتاب پر ارزش تاريخ التمدن الاسلامي ، ضمن بيان ابعادي كه بحر فارس در نظر جغرافيانويسان قديم داشت، استفاده از آن تركيب را به قرون سوم، چهارم، پنجم و ششم هجري منتسب دانسته و تعبير امروزي نام دريايي جنوب ايران را خليج فارس مي داند.
جرجي زيدان گويد:
بحر فارس ـ ويراد به عندهم كل البحور الميحطة ببلاد العرب من مصب ماء دجلة في العراق الي ايلة فيدخل فيه مانعبر عنه اليوم بخليج فارس و بحرالعرب و خليج عدن و البحر الاحمر و خليج العقبه... الخ.
يعني:
درياي فارس ـ نزد آنان (متقدمين) همهٌ درياهايي كه سرزمينهاي عرب از مصب آب دجله گرفته تا ايله را احاطه مي كند، به عنوان درياي فارس تعبير مي شده و از آن جمله است آن چه را كه ما امروز از آن به خليج فارس و درياي عرب و خليج عدن و درياي سرخ و خليج عقبه تعبير مي كنيم.1
امروز مستدل ترين آثار عربي در انتساب درياي جنوب ايران به سرزمين پارس، تركيب خليج فارس را به كار مي گيرند و بحر فارس را تقريباً به دست فراموشي سپرده اند. از جمله معروفترين دائرة المعارف دنياي عرب يعني المنجد كه بعنوان سندي محكم قابل استفاده است، در تسميهٌ درياي جنوب ايران از تركيب خليج فارس استفاده مي كند. به عنوان مثال، در صفحهٌ 66 قسمت (الادب و العلوم) اين كتاب (چاپ نوزدهم ـ بيروت 1966) دربارهٌ بحرين آمده است.
البحرين: مجموعة جزربالقرب من شاطي الغربي للخليج الفارسي 115,000 اكبرها جزيرة (المنامه)... الخ.
يعني:
بحرين مجموعهٌ جزايري است واقع در نزديكي سواحل غربي خليج فارس (115,000) و بزرگترين آن جزيرهٌ (منامه) نام دارد...الخ.
گذشته از تأليفات، در ترجمه هاي قرن حاضر نيزاستفاده از تركيب مذكور مرسوم است و ما در اينجا به عنوان نمونه از دو نقشه كه در سالهاي اخير به عربي ترجمه و منتشر شده است، ياد مي كنيم:
در ترجمهٌ شمارهٌ اول كتاب تاريخ تمدن ويل دورانت به عربي توسط دكتر زكي نجيب محمود ـ چاپ قاهره 1965 ـ تركيب خليج فارس به كار رفته است. (نگاه كنيد به نقشهٌ شمارهٌ 12)
همچنين در ترجمهٌ كتاب المسوعة العربية الميسرة نوشتهٌ دانشمند شهير صبحي عبدالكريم، ترجمه به عربي، محمد شفيق غربال، چاپ قاهره 1965، تركيب خليج فارس مورد استفاده قرار گرفته است. (نگاه كنيد به نقشه شمارهٌ 13)
محمد عبدالكريم صبحي نيز در كتاب پر ارزش دانش كارتوگرافي (علم الخرائط) در نقشه هايي كه با ترجمهٌ عربي نقل كرده است، درياي جنوب ايران را اغلب (الخليج الفارسي) نام نهاده است، جز در چند مورد كه تركيب بحر فارس را به كار گرفته است. همچنين دكترانيس فريجه در ترجمهٌ كتاب تاريخ اعراب نوشتهٌ دكتر فيليپ حتي ـ چاپ بيروت 1969ـ نيز تركيب خليج فارس را بكار گرفته است. (براي نمونه رجوع شود به نقشهٌ شماره 3)
چنانكه مشاهده شد در آثاري كه در نيمهٌ قرن دوم قرن بيستم به عربي ترجمه و نشر شده، در انتساب درياي جنوب ايران به سرزمين فارس، تركيب خليج فارس بيشتر به كار رفته است. درحاليكه در ترجمه هاي نيمه اول قرن حاضر و اوايل نيمه دوم، گاه از تركيب بحر فارس نيز استفاده شده است، براي مثال نقشه اي در دست داريم از كتاب جغرافياي تاريخي پر ارزش كي لسترانج (بلدان الخلافة الشرقية)، ترجمه شده به عربي از بشير فرنسيس و كوركيس عواد ـ چاپ بغداد 1954 كه اين حقيقت را به وضوح آشكار مي سازد. (نگاه كنيد به نقشهٌ شماره 14)
دو نقشه بسيار معتبر از كشورهاي كويت و عراق نيز در دست است كه درياي جنوب ايران و جنوب شرقي عراق را در سالهاي اخير، خليج فارس نامگذاري نموده است و اين دو نقشه در عين حال نشان دهنده آن است كه تركيب بحر فارس از سالهاي ميانه نيمهٌ دوم قرن حاضر بكلي فراموش شده است. اول نقشه اي است از دائرة المعارف مشهور و بسيار معتبر و پر ارزش المنجد ، چاپ نوزدهم بيروت 1966 (رجوع شود به نقشهٌ شمارهٌ 14).
دوم نقشه اي است از دائرة المعارف اقتصادي لبناني به نام (الدليل التجاري ـ للشرق الاوسط) 1971ـ1972 (تجارة ـ صناعة زراعة 1969 الي 1971) الناشرة ايفيت شكري كرم صاحب، الدليل التجاري للشرق الاوسط چاپ بيروت 1972 (نگاه كنيد به نقشهٌ شمارهٌ 15).
دليل علماي عرب در نسبت دادن خليج فارس
به سرزمين فارس
گذشته از آنچه كه در دو فصل پيشين، درباره پي گيري علماي عرب از قرون اوليه اسلامي نسبت به برداشت جغرافيايي ايرانيان باستان در دوگانه دانستن درياهاي دروني گيتي (درياي پارس و درياي روم)، گفته شد، همچنين آثار عربي منابع مهمي را در آشنا ساختن ما با اين حقيقت كه دانشمندان عرب توجيهي محلي نيز براي اين ناميدن داشته اند، به دست مي دهند. منابع ياد شده، بيش از منابع موجود در هر فرهنگ ديگري، از خليج فارس و دليل تسميهٌ آن سخن دارند.
بطور كلي عظمت و وسعت سرزمين آبادان پارس در منابع عربي به عنوان دليلي براي توجيه تسميهٌ درياي پارس اقامه شده است. چنانكه يونانيان باستان نيز در مراودات دريائي و ارتباطات سياسي خود با اين سرزمين، به دليل همين عظمت، وسعت و پيشرفت بود كه درياي مزبور را بدان منسوب و موسوم كردند. براي مثال از منابع عربي ذكر مي گردد: ابوعبدالله زكريا بن محمدبن محمودالقزويني (متوفي به سال 682 هجري) كه از علماي برجسته اسلامي است، در كتاب معروف آثار البلاد و اخبار العباد ، چاپ گوتينگن 1848 ميلادي در توجيه تسميهٌ منطقهٌ فارس و درياي منتسب بدان و همچنين در اهميت سرزمين فارس، چنين گويد:
الناحية المشهورة التي يحيط من شرقها كرمان و من غربها خوزستان و من شمالها مفازة خراسان و من جنوبها البحر، سميت بفارس بن الاسوربن سام بن نوح، عليه السلام... و جاء في التواريخ ان الفرس ملكواأمر العالم اربعة الاف سنة. كان اولهم كيومرث و آخر هم يزدجرد بن شهريار الذي قتل في وقعة عمربن خطاب بمرو، فعمر والبلاد و انعشوالعباد.
يعني:
سرزمين مشهوري كه شرق آن را كرمان و غربش را خوزستان و شمالش را استان خراسان و جنوبش را دريا احاطه كرده است، به نام فارس بن اسورابن سام بن نوح، عليه السلام ناميده مي شود.... و در تاريخ آمده است كه همانا ايرانيان چهار هزار سال بر امور عالم پادشاهي كردند. اول آنهاكيومرث بود و آخرشان يزدگرد فرزند شهريار كه در محاربه عمربن خطاب در مرو به قتل رسيد، آنان سرزمينها را آبادان كردند و بندگان را بهره مند ساختند.
ابوعلي احمدبن عمر معروف به ابن رسته در صفحهٌ 84 جلد هفتم كتاب الاعلاق النفيسه كه در سال 290 هجري تأليف شد، مي گويد:
فاما البحر الهندي يخرج منه خليج الي ناحية فارس يسمي الخليج الفارسي.
يعني:
اما از درياي هند خليجي بيرون مي آيد به سمت سرزمين فارس و بعد در يك جمله كوتاه مي گويد (آنرا خليج فارس مي نامند) و...
تركيب اين جمله به گونه اي است كه با ظرافت خاصي، علت اين تسميه را به سمت سرزمين فارس قرار گرفتن آن دريا ذكر مي كند.
اما الطاهربن مطهرالمقدسي، معروف به بشاري در صفحهٌ 18 كتاب احسن التقاسيم في معرفة الاقاليم چاپ ليدن 1906، شرحي مفصل در اين باره آورده و علت اين تسميه را با دقت بيشتري مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار مي دهد و مي گويد:
فان قيل لم جعلت بحار الاعاجم من السبعة بعد ماقلت ان الله خاطبهم بمايرفونه فالجواب فيه و جهين احد هما ان العرب قد كانت تسافر الي فارس الاتري ان عمربن الخطاب (رضه) قال اني تعلمت العدل من كسري و ذكر خشيته و سيرته و الاخران من سارالي هجر و عبادان لابدله من بحر فارس و تيز مكران اولاتزي الي اكثر من الناس يسمونه الي حدودالمين بحر فارس و ان اكثر صناع المراكب و ملاحيها فرس و هومن عمان الي عبادان قليل العرض. لايجهل المسارفيه...الخ

/ 0 نظر / 20 بازدید