گفت‌وگو با دكتر پيروز مجتهدزاده

/ دروغي از آن‌سوي خليج‌فارس(4)<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

گفت‌وگو با دكتر پيروز مجتهدزاده

منبع:نشريه زمانه

 



 صرفا در آخرين لحظات بود كه انگليس با برگرداندن جزاير تنب به ايران موافقت كرد؛ آن‌هم بي هيچ حرف و گفت‌وگويي و حتي بدون هيچ‌گونه اعلاميه‌اي؛ يعني آنها حتي اعلاميه مشترك هم امضاء نكردند؛ در حالي‌كه اگر اين كار را انجام مي‌دادند، امروز ديگر بحثي باقي نمانده بود. البته دولت ايران اعتقاد داشت هرگونه نوشته‌اي در اين زمينه ممكن است مالكيت مطلق ايران بر اين جزاير را به خدشه ‌‌اندازد. البته اين مساله هم يك بحث حقوقي است؛ يعني وقتي چيزي به‌طورمطلق مال ما است، ديگر چه توافقي. اما من معتقدم كه اگر آن موقع اعلاميه مشترك صادر مي‌شد، درواقع قضيه را تثبيت مي‌كرد. به‌هرحال درخصوص جزيره ابوموسي هم تصميم گرفته شد كه اين جزيره تحت حاكميت مشترك استفاده شود، يعني قسمتهاي شمالي جزيره متعلق به ايران باشد و قسمتهاي جنوبي هم در اختيار شارجه بماند. البته هيچ‌جا صحبت از موقت‌بودن اين توافق نيست، ولي به‌دلايلي عربها بعدا اين استنباط را پيش آوردند كه اين توافق موقت بوده است.

در اين رابطه شايعه‌اي مطرح شد كه اين شايعه را هم، در وهله اول، الاهرام مصر مطرح نمود. آنها شايع كردند كه ايران در اين توافقهاي خود با بريتانيا، در ازاي پس‌گرفتن ادعاي خود نسبت به بحرين، سه جزيره را از انگليس گرفته است؛ در حالي‌كه اين شايعه كاملا بي‌اساس است. من، هم با مذاكره‌‌كنندگان ايراني و هم با مذاكره‌كنندگان انگليسي در اين رابطه صحبت كردم و از طريق ويليام لوسو هم اسناد و مداركي را ديدم؛ اما هيچ سندي كه نشان دهد اين دو موضوع در اين مقطع زماني با هم ارتباطي داشته باشند وجود ندارد. همه طرف‌ها منكر بودند كه اصلا چنين بحثي صورت گرفته باشد. من هم با توجه به اسناد و مدارك قبول دارم كه چنين بحثي وجود نداشته است؛ چون به اسنادي دست يافتم كه حكايت دارد شاه ايران درواقع از سال 1966 بود كه درصدد برآمد مساله بحرين را حل كند؛ يعني موقعي كه اصلا بحث جزاير مطرح نبود؛ چراكه بحث جزاير درحقيقت از سال 1968 مطرح شد. اين اسناد حاكي از اين هستند كه شاه به اين نتيجه رسيد كه گرچه بريتانيا از خليج‌فارس مي‌رود، ايران هرچه هم پافشاري كند، با دستيازي به هركدام از مسائل حقوقي، تاريخي و يا جغرافيايي نخواهد توانست بحرين را به دست آورد؛ ضمن‌آن‌كه خود ايرانيها هم خوب مي‌دانستند كه ادعايشان درخصوص بحرين به چه دليلي صورت گرفته است. لذا شاه به اين نتيجه رسيد كه اگر مساله را حل نكند، ايران هرگز در خليج‌فارس شاخص نخواهد شد و نخواهد توانست حرف اول را بزند، چون اين مساله همواره عامل جنگ و جدال مي‌شد؛ چون در اين فاصله زماني كه انگليسيها آنجا را در اختيار داشتند، آنها به‌قدري مهاجر عرب به آنجا برده بودند كه ايرانيها ديگر جلوه نمي‌كردند و بحرين به‌كلي عربي شده بود. علت اصلي تمكين ايران در مساله بحرين درواقع همين بود كه گفته شد و لذا هيچ ربطي به مساله جزاير نداشت. البته بعدها كه در طول مذاكرات بحث جزاير هم پيش آمد، ــ چون ايران مذاكراتي را هم قبل از سال 1970 با انگلستان درخصوص بحرين انجام داده بود ــ يكي‌دوبار اول ايرانيها ــ تيمورتاش در سال 1928 ــ پيشنهاد كردند كه بحرين را پس بدهند و انگلستان هم جزاير را بازگرداند كه آن‌موقع انگليسيها اين پيشنهاد را رد كردند. اما بعدا انگليسيها اين پيشنهاد را مطرح كردند، اين‌بار ايرانيها قبول نكردند و گفتند اين جزاير اصلا ملك مطلق ما بوده و ما اگر چنين كاري را انجام دهيم، آن وقت حقوق ما در آنجا هم از بين خواهد رفت. به‌هر‌حال سوابقي  اين‌چنين نيز هست كه در مقاطعي ايرانيها و در مقاطعي نيز انگليسيها اين صحبت را كردند اما هربار، طرف مقابل اين پيشنهاد را رد مي‌كرد. البته اين پيشنهادها هيچ‌وقت در مذاكرات رسمي مطرح نشده است. يعني درواقع الاهرام مصر براساس ظن و گمان بود كه اين بحث را مطرح كرد. آنها پيش خود فكر كردند كه انگليسيها شصت‌وهشت‌سال حاضر نشدند با ايرانيها مذاكره كنند، حالا چطور شده  مذاكره انجام مي‌شود، لذا نتيجه گرفتند كه انگليس و ايران دارند معامله مي‌كنند. اين شك را آنها ايجاد كردند، اما من با قاطعيت مي‌گويم دروغ است. ما ايرانيها بايد متوجه باشيم كه دامن‌زدن به اين شك از نظر حقوقي وضع ما را در مساله جزاير متزلزل خواهد كرد. منظور من اين است كه فرهنگ سياسي ما و عربها ايجاب مي‌كند كه هميشه از مبهمات صحبت كنيم و به چيزهاي واضح زياد توجه نداشته باشيم؛ چراكه مبهم براي ما شيرين است. اما لازم مي‌دانم به كساني كه اين مبهمات براي آنها شيرين است هشدار بدهم كه متوجه اين كارهاي خودشان باشند؛ چون ممكن است همين حرفها از نظر حقوقي به زيان ما تمام شود.

l آقاي دكتر، جريان دخالت نظامي ايران در سال 1350 چه بوده كه اماراتيها و ديگران همواره از آن با عنوان اشغال نظامي ياد مي‌كنند.

o ما هيچ‌گونه دخالت نظامي، حتي در يك سطح حداقل هم نداشتيم، اصلا چنين چيزي صحت ندارد. حتي يك سرباز ما هم وارد جزيره نشد. در روابط و قواعد و اصول بين‌المللي، وقتي سرزميني دست‌به‌دست مي‌شود، حاكميت جديد كه مي‌خواهد پرچم خود را بزند. براي اين كار چه كسي را مامور مي‌كند؟ رئيس اداره ثبت را كه نمي‌فرستد، بلكه اگر خشكي باشد، يك دسته نيروي زميني و اگر دريا باشد، يك دسته نيروي دريايي را مي‌فرستد تا پرچم را بزنند. كجاي اين كار به معناي اشغال و عمليات نظامي است؟ در اين ماجرا هم، يك واحد ايراني براساس قول و قرارهايي كه با بريتانيا داشتند، مامور اين كار شد و البته همه چيز هم مانند تمام كارهاي آن‌موقع با تشريفات انجام گرفت؛ يعني آقاي دريادار عظيما خودش رفت كه اين كار را انجام دهد. حالا كسي نبود بگويد به تو ربطي ندارد، يك ستوان با سه سرباز هم مي‌توانند اين كار را انجام دهند. اما مي‌بينيم كه فرمانده كل نيروي دريايي خودش با يك كشتي تشريفاتي خيلي زيبا به همراه عده‌اي راه مي‌افتد تا پرچم نصب كنند. البته همه آنهايي هم كه با او رفتند، افسر نبودند بلكه بعضي افراد شخصي و همين‌طور عده‌اي خبرنگار هم براي تشريفات حضور داشتند. براساس قول و قراري كه از قبل گذاشته شده بود، در جزيره ابوموسي كه رفتند پرچم بزنند برادر شيخ شارجه به استقبال آنها آمد و اين افراد هم از برادر شيخ دعوت كرده و روي كشتي از او پذيرايي نمودند و بعد هم پياده با هم رفتند و پرچم ايران را نصب كردند، اهالي هم جمع شدند و هورا كشيدند. يعني حتي يك سرباز هم آنجا نرفت تا گفته شود كه عمليات نظامي صورت گرفت. البته در جزيره تنب بزرگ مسائل ديگري اتفاق افتاد و عربها هم درواقع اين ماجرا را مستمسك قرار مي‌دهند.

ماجرا از اين قرار بود كه برخلاف دو جزيره ابوموسي و تنب كوچك، در مورد تنب بزرگ هماهنگي لازم صورت نگرفته بود. يعني از طرف ايران اين‌طور تصور شد كه بريتانيا هماهنگيهاي لازم را به عمل آورده و لذا لزومي به اقدام اضافي نيست. آن زمان، در تنب بزرگ يك پاسگاه راس‌الخيمه از قبل وجود داشت كه فرمانده آن هم يك افسر انگليسي بود و ايرانيها فكر مي‌كردند لابد اين افسر توجيه شده است. اما بعدا كه درگيري پيدا شد، اين سروان ادعا كرد كه از هيچ چيز خبر نداشته است. درگيري به اين صورت بود كه وقتي ايرانيها به تنب بزرگ رسيدند، باز‌هم ابتدا دسته‌‌اي را با پرچم پايين فرستادند تا شايد فرمانده پاسگاه يا كسي به استقبال بيايد. اما همين‌كه پياده شدند، از داخل پاسگاه تيراندازي شد. البته اين تيراندازي، به سوي ايرانيها نبود (درباره همه مسائل تحقيق شده و ثبت گرديده است، خبرنگار اطلاعات هم كه همراه آنها بود جزئيات را براي من تشريح كرد كه متن انگليسي آن به‌زودي منتشر خواهد شد.) فرمانده دسته‌اي كه پياده شد، سروان سوزنچي بود كه به همراه سه سرباز پياده شده و به طرف ايستگاه پليس راس‌الخيمه رفتند. بعد از آن كه آنها پياده شدند، دو سرباز از داخل ايستگاه بيرون آمده و تفنگهاي خود را بالا گرفتند. اما ناگهان صداي تير آمد و اين دو سرباز بر زمين افتادند. يعني از داخل ايستگاه به اين دو نفر ــ نه به ايرانيها‌ ــ شليك شد. اين مساله نشان مي‌دهد كه آنها خودشان دعوا داشته‌اند؛ كماآنكه اخبار حاكي از اين بود كه چند ليبيايي و عراقي هم آنجا به‌ عنوان چريك حضور داشتند. خود ليبي و عراق هم تاييد كردند كه نيروي نظامي به آنجا فرستاده بوده‌اند. به‌هرحال، ايرانيها هم چون غافلگير شده بودند، تير خوردند؛ كه در نتيجه آن، سروان سوزنچي همانجا جابه‌جا مرد و از جمعي كه پياده شده بودند فقط يك نفر زنده ماند. بعدا معلوم شد كه سروان سوزنچي حتي هفت تيرش را هنوز از كمرش باز نكرده بوده؛ كه نشان مي‌دهد آنها واقعا غافلگير شدند. بعد از اين ماجرا، از كشتي هم شروع به شليك كردند و دسته ديگري پياده شدند تا براي اين‌كه از خونريزي جلوگيري شود، بروند و ايستگاه را بگيرند. پس از آن دسته‌‌اي‌ از افراد، سينه‌خيز رفتند و پاسگاه را ‌گرفتند و سرانجام اين‌چنين قضيه تمام ‌شد. افرادي را كه از داخل پاسگاه دستگير كرده بودند، به تهران آورده و سپس آنها را با هواپيما به راس‌الخيمه فرستادند. حالا كجاي اين اشغال نظامي است؟ حادثه‌اي بود كه خودشان درست كرده بودند.

l يعني مي‌فرماييد از منظر حقوقي هم اشغال به حساب نمي‌آيد؟

o نه، از نظر حقوقي هم اشغال نيست. اشغال، زماني است كه از قبل برنامه‌اي براي آن چيده شده باشد وگرنه اگر بدون برنامه چنين مساله‌اي هم صورت گرفت، اشغال به حساب نمي‌آيد. چون عمليات جنگي تعريف دارد. به‌علاوه، ايرانيها براساس قول و قراري كه با بريتانيا داشتند، رفته بودند كه پرچم بزنند و اين اقدامي صلح‌آميز بود. بازهم مي‌گويم: ما كه نمي‌توانستيم رئيس اداره ثبت را براي اين كار بفرستيم، بلكه چون يك جزيره بود، به‌ناچار بايد نيروي دريايي را مي‌فرستاديم؛ كمااينكه امريكا هم وقتي آلاسكا را از روسيه تحويل گرفت،‌ نيروي دريايي آنها رفت و آنجا پرچم زد.

l در فاصله سالهاي 1971 تا 1980، شاهد بوديم كه در اقدامي شگفت‌انگيز، دولت عراق اين مساله جزاير را مطرح مي‌كرد و بعد از آن كه جنگ تحميلي در‌گرفت، دولتهاي عرب منطقه به طرح مساله جزاير حتي حالت رسمي هم دادند و با طرح آن در جاهايي مثل اتحاديه عرب، شوراي همكاري خليج‌فارس و گروه 2+6 و . . . اين بحث را به مجامع عمومي رسمي و نيمه‌رسمي هم كشاندند. لذا ضمن تبيين وضعيت مساله جزاير پس از پيروزي انقلاب اسلامي، لطفا به اين اقدامات دول عربي و نيز بار سياسي و حقوقي اين تلاشهاي آنها اشاره بفرماييد.

o پس از پيروزي انقلاب اسلامي كشورهاي همسايه عرب از وضعيت ايران تلقيهاي متفاوتي داشتند: بعضي‌ها خيلي استقبال كردند و خوشحال شدند، برخي نيز ابراز ناراحتي نمودند و عده‌اي مثل صدام نيز دشمني كردند. اين برخوردهاي متفاوت براي مدت زيادي طول كشيد و دولت جمهوري اسلامي هم در ابتداي تشكيل خود همين حالت را پيدا كرد؛ يعني ديدگاه آن نسبت به اين كشورها چندگانه بود. نه‌تنها در اين مساله خاص، بلكه در همه مسائل كشور چنين وضعيتي پيش آمد. يعني در آن شرايط انقلابي، هنوز افكار مختلف، نظم خاصي نيافته بود و افراد بيشتر براساس اين‌كه انقلابي هستند و براي انقلاب زحمت كشيده‌اند، مي‌آمدند و امور را به دست مي‌گرفتند، كه البته  اين وضعيت طبيعي هم است. لذا در همين مساله جزاير، گاه مي‌بينيم بي‌هيچ مقدمه‌اي فقط يك خبرنگار عرب سوال مي‌كند كه شما با جزاير چه كار خواهيد كرد؟ در جواب او، به‌عنوان مثال آقاي شهيد رجايي گفت ما راجع به آن فكر خواهيم كرد. يعني اين حرف زده شد بي‌آنكه نظر دولت ايران باشد. اين مساله از اينجا ناشي مي‌شد كه اين افراد كه تازه‌كار بودند، لزوما هم در تمام مسايل تبحر كافي نداشتند شهيد رجايي هم كه چنين حرفي را زد، بدين معنا نبود كه واقعا ايران قصد تجديد نظر را دارد، اما همين گفته را عربها مدتها بهانه كردند كه رئيس‌جمهور شما چنين حرفي زده است. يا همين‌طور آقاي خلخالي، راجع به اسم خليج‌فارس گفت: حالا براي اين‌كه اين دعوا بخوابد، نام خليج‌فارس را به خليج اسلامي تغيير مي‌دهيم؛ كه در يك اقدام تاريخي و تحسين‌برانگيز امام‌ خميني(ره) خوشبختانه به همه آنها تذكر داد؛ چراكه ايشان درايت لازم را در حفظ اين آب و خاك داشت و لاجرم از اين بي‌نظميها جلوگيري كرد. درواقع همين برخوردهايي كه گفته شد، باعث به‌وجودآمدن اين حالت چندگانه نسبت به انقلاب اسلامي و تداوم آن بود؛ از آن سو، صدام از همان اول خط و نشان مي‌كشيد كه من حساب ايران را خواهم رسيد. بااين‌وجود، عربها در اين مقطع مساله جزاير را به‌طورجدي و رسمي اصلا مطرح نكردند؛ يعني هيچ دولت عرب، حتي دولت امارات، به‌طوررسمي چيزي در اين خصوص نگفت و هرچه تا سال 1992 در محافل آنها ابراز مي‌شد، بيشتر جنبه خصوصي داشت. اتفاقا اين مساله از نظر حقوقي براي ما بسيار مهم است كه چرا اعراب در تمامي اين مدت سكوت كرده بودند تا اين‌كه وقتي در سال 1992 امريكا به بهانه اخراج عراق از كويت در خليج‌فارس مستقر شد، آنها اين مساله را مطرح ‌كردند. از نظر حقوقي طرح اين سوال بسيار مهم است. آنها از سال 1971 تا 1992،‌ بيست‌و‌يك‌سال هيچ حرف رسمي نزدند. چرا؟ چون خودشان هم به حقانيت ايران واقف بودند ولي الان كه امريكا آمده و از حقوق كشورهاي كوچك دم مي‌زند، آنها هم به قدرت امريكا مي‌نازند و فكر مي‌كنند كه امريكا چون موفق شد رژيم عراق را نابود كند، لابد ايران را هم مي‌تواند! اما اين محاسبه غلط آنها از كجا ناشي مي‌شود؟ از اينجا كه آنها فكر مي‌كنند شيخ كويت بود كه امريكا را به منطقه آورد تا عراق را نابود كند؛ در حالي‌كه چنين نيست. درواقع واقعيت مساله از اين قرار بود كه عراق شيخ كويت را درهم كوبيد و امريكا هم با طرح و قصد خودش بود كه به خونخواهي كويت بلند شد. اما اين آقايان اماراتي، تفاوت‌ قضيه را درست نفهميدند و لذا خودشان را در مخمصه‌اي انداختند كه تا‌به‌حال طول كشيده است.

اما آنچه در سال 1992 باعث طرح رسمي دعوا از سوي عربها شد، درواقع اتفاقاتي بود كه در ابوموسي رخ داد. حادثه، اين بود كه ماموران ايراني جلوي ورود عده‌‌اي از تردد مستخدمين دولت شارجه كه مرتب به جزيره ابوموسي رفت و آمد داشتند، ممانعت كرد. قبلا هم گفته شد كه شيخ شارجه در نيمه جنوبي ابوموسي حاكميت دارد و دهكده‌ ابوموسي در آنجا تحت حاكميت او مي‌باشد و اهالي و مدرسه و معلماني هستند كه مرتب اين معلمان به‌خاطر اين مدرسه رفت و آمد مي‌كردند. اين افراد ظاهرا استخدام‌شدگان دولت شارجه و شايد هم غيرامارتي ــ بيشتر اردني، پاكستاني و فيليپيني ــ بودند. اما چرا اين اتفاق بايد زماني رخ دهد كه امريكا به منطقه آمده و براي ما شاخ و شانه مي‌كشد، جداً جاي سوال دارد. به‌هر‌حال اين مساله بهانه‌اي شد كه آنها هم دعواي مفصلي راه انداختند و در بيست‌وهفتم اكتبر 1992 اطلاعيه‌اي رسمي در سازمان‌ملل‌متحد در ميان نمايندگان پخش كردند و در آن اعلام داشتند كه اين يك ادعاي رسمي است كه از طرف آنها عليه ايران صورت مي‌گيرد.

يك ماه قبل از اين اقدام رسمي، شوراي عالي امارات، طي جلسه‌اي به يك كار حقوقي دست زد كه ظاهرا به نفع خودشان بود اما كاملا به نفع ايران تمام شد. آنها تصويب كردند كه تعهدات بين‌المللي هريك از امارات در دوران قبل از تشكيل‌شدن، جزو تعهدات بين‌المللي دولت فعلي خواهد بود؛ يعني با اين كار خودشان به قرارداد مربوط به ابوموسي كه ايران و انگليس بسته بودند، رسميت دادند، درحالي كه اگر تصويب مي‌كردند كه ما هيچكدام از اين قراردادها را قبول نداريم، درواقع مي‌توانستند پدر ايران را در بياورند؛ چون دولت جديدي كه تشكيل مي‌شود، مي‌تواند همه قراردادها را لغو كند و اگر آنها اين كار را مي‌كردند، ديگر از دست كسي كاري ساخته نبود و مساله به طرزعجيبي پيچيده مي‌شد. آنها با اين تصويب خود، قراردادهاي قبلي و از جمله توافق بر سر ابوموسي را به رسميت شناختند. اما جالب آن كه بعد از اين رسميت‌دادن، گفتند كه اينجا اشغال شده است. اي بابا، خودت الان به اين قرارداد رسميت دادي، حالا چطور باز هم ادعا مي‌كني كه اينجا اشغال شده؟

جالب است هرچه پيش‌تر مي‌رويم، قدم‌به‌قدم آنها عليه خودشان خرابكاري مي‌كنند و امثال من توجه داشتيم و مساله را مطرح ‌كرديم.

آنها در اطلاعيه خود، نه‌تنها ابوموسي بلكه هر سه جزيره را مدعي شدند و در شرايط تاسف‌باري كه خودشان گفته‌اند ما آن قرارداد را قبول داريم، اما بازهم مدعي شده‌اند كه هر سه جزيره مال آنها است و تازه گفتند كه ايران بايد به قراردادها وفادار باشد. هر سه جزيره مال آنها، ولي ايران بايد وفادار باشد. خوب، وفاداري ايران جز اين‌كه جزاير مال ايران است، چه مي‌تواند باشد؟ در تمام اين مدت، ابوظبي و هم‌داستانهايش ــ كه اخيرا قطر هم رسما به اين جمع پيوسته ــ در حرفهايشان جز شعار هيچ بحث حقوقي پسنديده‌اي را نتوانسته‌اند عنوان كنند و بحثهايي هم كه مطرح كرده‌اند هميشه ضد و نقيض بوده، چنان‌كه هنوز هم كسي دقيقا نمي‌داند بالاخره آنها يك جزيره را مي‌خواهند يا هر سه را.

l دو طرف براي تاييد ادعاي خودشان درخصوص مالكيت جزاير سه‌گانه، گزارشات، اسناد و مدارك رسمي و غيررسمي بسياري را تاكنون ارائه داده‌اند. لطفا ضمن ارزيابي ميزان و نيز ارزش اين مدارك، بفرماييد كه كشور ما تاكنون در زمينه تهيه، تدارك و عرضه چنين اسناد و مداركي چه تلاشهايي انجام داده است؟

o فكر مي‌كنم باتوجه به آنچه پيشتر گفته شد، كم‌وبيش روشن شده باشد كه ارزش ادعاها و اسنادي كه طرفين ارائه داده‌اند به لحاظ كمي و كيفي چگونه بوده است. طبيعي است هركدام از طرفين اسناد خودشان را حقيقي و قانوني قلمداد مي‌كنند. طبيعتا ديدگاه من هم درباره اسنادي كه ارائه مي‌دهم، چنين چيزي خواهد بود؛ ولي آنهايي كه در صداقت من شك مي‌كنند، بروند خودشان تحقيق كنند و اسناد را ببينند. براي‌نمونه اولين سند امارات‌متحده را در اينجا مطرح مي‌كنم. آنها مي‌گويند اين جزاير از ابتداي تاريخ بشر به امارات تعلق داشته است! اگر من بگويم اين ادعاي آنها مسخره است، آيا مي‌توان گفت چون من بي‌طرف نيستم اين حرف را مي‌زنم؟ خوب كسي كه اين جمله را مي‌نويسد، اين درايت را ندارد كه ابتداي تاريخ بشر خيلي طولاني‌تر از عمر امارات‌متحده‌عربي است؛ گذشته از اين، سابقه تاريخي موجوديت حكومتها را هم كه در نظر بگيريم، ايران كجا و شيخ ابوظبي كجا! پس اين بحث منطقي نيست.

سند بعدي آنها، اين است كه مي‌گويند اين جزاير از نظر جغرافيايي در سواحل امارات واقع شده‌‌اند؛ در حالي كه اين ادعا درست خلاف قضيه است؛ چراكه دو تنب در نزديكي سواحل ايران قرار گرفته‌اند و ابوموسي هم تقريبا در وسط دريا واقع شده است.

مهمترين سندي كه دارند و آن را در جريان بحث تشريح كردم، همان نامه شيخ لنگه به شيخ راس‌الخيمه است. در مورد آن هم بايد گفت: ابوظبي مطلقا نمي‌تواند اين را كه شيخ لنگه به پسرعموي خود در شارجه چنين چيزي گفته است براي خود سند قرار دهد؛ چرا كه شيخ لنگه، يك شيخ مستقل عرب و يا يك شيخ‌نشين كه نبود، بلكه او مامور و نايب‌‌‌الحكومه دولت ايران در بندر لنگه به حساب مي‌آمد و لذا اصلا حق نداشت كه خاك ايران را به كسي بدهد وگرنه پدرش را درمي‌آوردند.

اينها مهم‌ترين اسناد آنها بودند. چنان‌كه مشاهده مي‌كنيد، قضاوت درباره اين اسناد هم چيز دشواري نيست.

خوشبختانه وزارت خارجه ما به‌خصوص در اين زمينه خيلي هوشياري به خرج داد و از مدتها قبل، يعني از همان زماني‌كه اين ادعا مطرح شد، به دنبال جمع‌آوري اسناد مربوطه بود. البته دولت ايران در سابق، به دليل قدرتي كه داشت، زياد به فكر جمع‌كردن اسناد نبود. آنها با بيشتر از چند سند آشنايي نداشتند و بريتانيا هم قبول كرد كه به استناد همانها وضعيت مساله را حل كند. اما امروز وضعيت طور ديگري است؛ چون ما در شرايطي قرار گرفته‌ايم كه قدرتهاي جهاني با ما نظر دوستانه ندارند، درحالي‌كه آن موقع داشتند؛ به‌علاوه، طرف ما ديگر آن شيخ ضعيف قبيله فلان نيست، بلكه امروزه اين شيوخ ميلياردها پول نفت را در اختيار دارند كه با آن مي‌توانند جنگ تبليغاتي بزرگي را عليه ما دامن بزنند. در اين شرايط ما به‌ناچار بايد تا آنجا كه ممكن است اسناد و مدارك جمع‌آوري و تقويت كنيم و آن را به پروسه تذهيب حقوقي دربياوريم تا به‌مرور اين اسناد را عرضه كنيم؛ به‌مرور، چون همانطور كه عرض كردم، برخلاف تصور شيخ ابوظبي ما خيلي وقت است كه در اين زمينه در دادگاه افكار عمومي بين‌‌المللي حضور داريم و در اين دادگاه تابه‌حال ايران مرتبا اسناد معرفي كرده، درحالي‌كه آنها تا اين تاريخ جز شعار حتي يك سند قانع‌كننده هم نتوانسته‌اند ارائه دهند.

كنفرانسي درخصوص روابط ايران و عرب، داير بود كه با حضور من و يك نفر ديگر در آنجا نظرات ايران را ارائه مي‌‌كرديم. شخصي كه از ابوظبي آمده بود و خيلي هم عصباني و ناراحت بود، همان شعارهاي معمول ضدايراني را سر مي‌داد كه طبعا من هم يك مقدار ناراحت شدم‌. كتابي را كه خودم نوشته‌ام، در دسترس داشتم. گفتم: من با شما دعواي شخصي ندارم، ملت من هم با ملت شما دعواي ملي ندارد، شما ادعاهايي را مطرح كرديد ما داريم جواب مي‌دهيم. شما حرفهاي من را نمي‌توانيد گوش كنيد، خواهش مي‌كنم آرام كه شديد، اين كتاب را بخوانيد. كتاب را پرت كرد آن طرف و گفت: كاغذ‌پاره است. گفتم: مشكل قضيه هم همين است كه شما حتي حاضر نيستيد ببينيد اصلا طرف وجود دارد يا ندارد. مشكل شما اين است كه بنده را دعوت مي‌‌كنيد بيايم اينجا و نظرات ايران را تشريح كنم، اما حاضر نيستيد بگوييد حتي ايران وجود دارد.

l حفظ مالكيت جزاير سه‌گانه از سوي كشورمان، تا چه ميزان مي‌تواند بر هويت ملي، تاريخ، استقلال و ساير جوانب هويت‌بخشي اجتماع ما تاثيرگذار باشد؟

o اين مساله از نظر من دو بعد دارد: يكي هويتي است و ديگري به مالكيت و موجوديت سرزمين ما مربوط مي‌شود. اين مساله زماني جنبه هويتي خواهد داشت كه ما آن را جزئي از اجزاء طرح بزرگ ايران‌زدايي خليج‌فارس  بدانيم؛ چراكه از اين پس، هدف طرف مقابل ما اين است كه ايراني در خليج‌فارس نباشد؛ يعني اسم آن را عوض كنند، خاك ايران را مورد تهديد قرار دهند و امثال صدام حمله ‌كنند و خوزستان را بگيرند، همه اين حرفها در آن بعد ايران‌زدايي خليج‌فارس ــ كه يك طرح انگليسي ــ مي‌گنجد و اگر نگاه كنيم متوجه خواهيم شد كه مسلما اگر در اين مساله جزاير عربها موفق شوند ــ كه البته به‌هرصورت باشد، ناروا، نامشروع و غيرقانوني است ــ از نظر حيثيتي براي ما لطماتي خواهد داشت.

اما از بعد ديگر قضيه كه جنبه جغرافيايي و سرزميني و استقلال كشور باشد، اهميت مساله صد‌چندان و بسيار حساس است؛ براي‌اين‌كه اين مساله در چارچوب طرح ايران‌زدايي خليج‌فارس و در رابطه با به‌‌كار‌گرفتن ابزار قدرتي ايالات‌متحده در چالشهاي عمده و عمومي امريكا با ايران مطرح مي‌شود. حالا نمي‌دانم با اين توافقهايي كه اخيرا صورت گرفته، در آينده وضع به چه صورت خواهد بود، ولي تابه‌حال ايالات‌متحده امريكا يا سعي كرده همسايگان را عليه ايران بشوراند و خاك ايران را تجزيه كند ــ كه صدام حسين يك نمونه آن است ــ يا در فكر اين بوده كه خودش يك وقتي به ايران حمله كند؛ كه خوشبختانه حمله به عراق ظاهرا اين قضيه را منتفي كرده است. همچنين امريكا به ادعاهايي كه جمهوري آذربايجان ممكن است مطرح كند دامن مي‌زند. لذا درمجموع بايد گفت: ايالات متحده در اين چالشهاي سياسي، استراتژيك و ژئوپلتيكي خود با ايران، تا اين تاريخ هميشه تجزيه ايران را، ولو به‌طورغيرمستقيم تعقيب كرده است. حالا شايد هم اين استنباط ما از مسائل باشد. يعني مي‌خواهم بگويم امريكا به نظر نمي‌رسد كه از اين كارها قصدش اين باشد كه مثلا اين رژيم را بردارد و رژيم ديگري را جاي آن بگذارد، بلكه اين ضديت امريكا عليه ايران جنبه عمومي دارد كه بهترين نمونه آن جنگ هشت‌ساله تحميلي بود كه درحقيقت امريكاييها آن را بر ما تحميل‌كردند و تا انتها هم از عراق حمايت كردند، هدف آنها هم تجزيه ايران بود و در اين شكي نيست. در اين شرايط، در پي توافقهايي كه با اروپا داشتيم، شايد در آينده وضع تغييركند، اما به‌هرحال، تا اين تاريخ، اگر در شرايط فعلي جزاير را از دست بدهيم مقدمه فروپاشي ايران خواهد بود. يعني ازدست‌رفتن سرزمينهاي ايران آسان خواهد شد و ديگر تابو نخواهد بود. اين‌جا است كه مساله به استقلال ما،‌ به موجوديت ما‌،‌ به حاكميت ملي ما و به همه چيز ما مربوط مي‌شود. به اين دليل است كه اغلب كساني كه در اروپا و امريكا هستند و به كم و كيف مساله به خوبي واقف نيستند، مي‌گويند ايرانيها چقدر نسبت به دو ‌سه جزيره خالي كه پر از مار است حساسيت دارند. از نظر آنها، انگار ما زماني بايد روي يك جزيره حساس باشيم كه نفت فراواني در آن وجود داشته باشد. درحالي‌كه اين مساله مستقيما با هويت، ژئوپولتيك‌، استقلال و تماميت ارضي ما در ارتباط مي‌باشد و مساله حساس و مهم واقعي، همين است. لذا ما بايد كاملا در اين زمينه هوشيار باشيم و فريب بعضي بحثهاي جسته و گريخته‌اي را كه ادعاي ايراني‌بودن دارند نخوريم.

l آقاي دكتر مجتهدزاده، مجددا از اين كه‌ وقتتان را در اختيار ما گذاشتيد، از شما صميمانه تشكر و سپاسگزاري مي‌كنم. چنانچه فرمايشي داريد، در خدمت شما هستيم.

o فكر مي‌كنم در حدي كه در چارچوب مصاحبه مي‌گنجد و لازم بود صحبت شد. لذا من هم به نوبه خودم از شما و همكارانتان در ماهنامه زمانه تشكر مي‌كنم و براي همه شما آرزوي بهروزي دارم.



/ 0 نظر / 28 بازدید