قضيهٌ خوزستان

از آغازتاريخ نگارش يافتهٌ ايران تاكنون، خوزستان همواره بخشي از اين كشور بود و هرگز به هيچ نامي جز خوزستان ناميده نشد. نامي جغرافيايي كه از سوي همه تاريخ نويسان و جغرافيانويسان در همهٌ زمان ها مورد احترام بوده است.
خوزستان پيوسته سرزميني آبادان از كشور ايران بوده و به كشت نيشكر شهرت داشته است. نام اين سرزمين از دو واژهٌ دستور زبان فارسي تشكيل مي شود: يك پيشوند خوز و يك پسوند ستان خوز در فارسي كهن ـ از زبان هاي هند و اروپايي ـ به معني محل يا مكان بود. مترادف اين واژه در زبان انگليسي ـ يك زبان هندو اروپايي ديگر ـ هاوس (House) است به معني خانه يا مكان كه همچنان مورد استفاده قرار دارد. و اهواز نام شهر مركزي خوزستان، نيز از همين ريشه مي باشد. گونه فارسي كهن اين نام، اهوز يا هوز است كه تلفظي شبيه خوز فارسي يا هاوس انگليسي است. برخلاف صورت كنوني تلفظ اين نام كه شبيه يك جمع مكسر عربي است، اين نام ريشه اي فارسي دارد و به همان معني محل يا مكان آمده است. اگر اهواز را واقعاً يك جمع مكسر عربي بدانيم، مفرد آن قطعاً هوز يا خوز خواهد بود كه در اصالت ايراني اين نام تغييري نمي دهد. از همين ريشه هند و اروپايي واژه اي در زبان عربي به امانت گرفته شده و همچنان مورد استفاده قرار دارد. اين واژهٌ حوش نيز به همان معني محل، مكان يا اطراف است و از آن واژه هايي در عربي ساخته شده است همانند حاشيه و حواشي و غيره. ستان نيز پسوندي فارسي است به همين معنا.
به اين ترتيب، از تركيب دو واژهٌ خوز و ستان ـ كه هر دو به يك معني است ـ بايد اين نتيجه دست دهد كه واژه خوز در اين تركيب بيان كننده نام گروه ويژه اي از مردمان است و خوزستان بايد به معني محل يا مكان مردم خوزي باشد.
مراجعه به اسناد تاريخي اين نظر را تأييد مي كند. چنان كه مردمان اين سرزمين در اسناد باستاني و تاريخي خوزيان يا سوزيان ناميده مي شوند و خوزيان به احتمال قوي گونهٌ ديگري از واژهٌ سوزيان است و اين هر دو اشاره به ساكنان سوزا يا شوش دارد و مي دانيم كه سوزا يا شوش نه تنها نام مهمترين شهر خوزستان در روزگاران باستاني بود، بلكه در عصر هخامنشيان سراسر خوزستان را سوزا مي خواندند.
خوزستان، پيشرفت و آباداني را از روزگاران هخامنشيان آغاز كرد. آنان شهر سوزا يا شوش را پايتخت زمستاني مشترك المنافع بزرگ خود ساختند.
(550ـ330 ق.م) داريوش شاه، مشترك المنافع بزرگ هخامنشي را به بيست ساتراپي تقسيم كرد كه خوزستان يكي از آن ساتراپي ها بود. وي جادهٌ شاهنشاهي را از شوش در خوزستان به سارد در درياي اژه ساخت كه نخستين راه ارتباطي در تاريخ بشر شمرده مي شود.
در سده هاي نخستين تاريخ ميلادي، مشترك المنافع ساساني ايران (224 ـ 651م) توجه ويژه اي به خوزستان داشت. در عصر خسروانوشيروان معروف به دادگر بود كه نخستين دانشگاه در تاريخ بشر در گندي شاپور خوزستان تأسيس شد و در اين دانشگاه بود كه با آمدن دانشمندان مهاجر رومي، بزرگترين گردهم آيي علمي روزگاران باستان تشكيل شد.
ساسانيان تلاش گسترده اي را براي آباداني خوزستان به كار گرفتند. سدهاي بزرگي بر روي رودخانه ها بسته شدكه از آن ميان سدهاي گرگر، شتيته، شادروان، آبريز و شوشتر آوازه و اهميت بيشتري داشتند. صنايع شكر، پارچه بافي، فلزكاري، قالي بافي و صنايع موسيقي در اين عصر درخشش فراواني يافتند. در مجموع، بناهاي بزرگي كه هخامنشيان و ساسانيان در خوزستان ساختند در روزگاران خود همانند نداشتند. از ميان اين آثار، موارد زير در خور توجه بيشتري است:
1ـ شهرها و كاخ هاي بزرگي كه هخامنشيان بر تپه هاي آپادانا و سوزا بنا كردند.
2ـ شهر مسجدسليمان و بناهاي تاريخي بردنشانده.
3ـ پل دزفول روي رود دز كه نام شهر دزفول يا دزپيل (پيل و پل واژه هاي باستاني فارسي هستند به همان معني كنوني پل ) از همين واژه آمده است.
4ـ سد شوشتر كه سد شادروان يا بند قيصر نيز خوانده مي شود.
5ـ مراكز علمي گندي شاپور.
6ـ بناهاي مشهور به پاي پل.
7ـ كانال ها و تونل هاي آب رساني كه آب رودهاي كرخه و دز را به دشت هاي خوزستان منحرف مي ساختند.
8ـ سداهواز روي رود كارون.
9ـ بناهاي ايوان كرخه.
10ـ جاده شاهنشاهي با آوازهٌ جهاني آن.
اشغال ايران از سوي اعراب در سدهٌ هفتم ميلادي به ويراني خوزستان انجاميد. سدها شكسته شدند و كشتزارها خشكيدند. صنايع نيشكر از ميان رفته و شهرها وكاخ ها ويران شدند. كانال ها و تونل هاي آب رساني متروك ماندند و مراكز علمي گندي شاپور پس از اندكي بسته شد. اين ويراني بزرگ خوزستان، در نتيجه حمله هاي پي درپي اعراب و عثمانيان در طول سده ها بارها و بارها تكرار شد.
همزمان با آغاز جنبش هاي استقلال خواهي ايرانيان عليه چيرگي خلافت عباسي در بغداد در دوران تاريخي بين قرون دوم و نهم هجري، خوزستان به يكي از مراكز پراهميت مقاومت ايرانيان در برابر چيرگي بيگانه تبديل شد. به هنگامي كه امپراتوري صفويان در ايران سربرآورد، خوزستان نيز آباداني و پيشرفت دوباره را آغاز كرد.
از سوي ديگر، درخور توجه فراوان است كه مورخان و جغرافيانويسان عرب هرگز اين سرزمين ايراني را به نامي جز خوزستان نناميدند(18). بشاربن بر، شاعر عرب، گويد:
ايلتمس المعروف من اهل واسط
و واسط ماواي كل علج و ساقط
علوج و انياط و خوز تجمعت
شرار عباداله من كل غائط
در ميان ديگر انديشمندان عرب روزگاران كهن، ابودلف (341 هـ) اين سرزمين را خوزستان ناميد. مقدسي، معروف به البشاري، خوزستان را در كتاب معروف خود احسن التقاسيم في معرفة الاقاليم، چنين توصيف كرده است:
اقليم خوزستان ـ هذالاقليم ارضه نخاس، نباتها الذهب كثيرالثمار و الازراز و القصب و فيه الانجاص و الحبوب و الرطب و الاترنج الفائق و ارمان و العنب نذيذ طيب انهاره عجب بره الديباج و... الخ.
يعني ـ سرزمين خوزستان؛ خاك اين سرزمين مس است وگياهانش طلا. ميوه و برنج و نيشكر در آن فراوان است و در آن گلابي و حبوبات و خرما باشد. مركبات و انگور و انارش نيكو است. سرزميني دلگشا و پاكيزه است و جوي هايش شگفت انگيز و سرزمينش چون ديباست و...
يكي ديگر از جغرافيانويسان پرآوازه عرب، ابوالقاسم محمد بن حوقل البغدادي، فصل كاملي از كتاب خود صورةالارض را به خوزستان اختصاص داده و در پيشگفتار اين فصل حدود خوزستان را چنين آورده است:
و اما حدود خوزستان و محلها ممايجاوزها من البقاع المضافه اليها والمصاقبه لنواحيها... الخ.
يعني ـ اما حدود خوزستان و مكان هاي آن در ميان سرزمين هاي همسايه آن و آنچه از پيوسته هاي آن شمرده شوند بدين گونه است...
وي آنگاه شرح محل ها و شهرهاي خوزستان را ادامه مي دهد.
ادامه دارد

/ 0 نظر / 34 بازدید