۲۱-۲۲

يعني:
اگر گفته شود براي چه درياهاي عجم را هفت گانه دانسته اي (منظور از درياهاي هفتگانه فارس عبارت است از: خليج فارس، درياي قلزم، درياي يمن، درياي حبشه، درياي زنگ، درياي هند و درياي چين كه در آثار مختلف از آنها نام برده مي شود) بعد از آنكه چنين گفتي، خداوند خطاب به آنها فرموده به آنچه را كه خود مي شناسند آن را (اشاره به آيه بيستم از سورهٌ مباركهٌ الرحمن قرآن مجيد) كه گويد: خداوند دو دريا را روانه كرد. و ابن الفقيه و شهاب الدين احمدالنويري آن دو دريا را به درياي فارسي و درياي روم معرفي كردند.) جواب آن از دو جهت است، يكي اينكه اعراب كه به فارس سفر مي كرده اند، نمي ديدند مگر آنچه راعمربن خطاب گفته است: همانا من دادگري را از كسري آموخته ام (منظور انوشيروان عادل است) و ياد مي كند از شكوه او و نيكي اخلاقش. ديگر اينكه اگر كسي به هگر و آبادان بخواهد برود، ناچار است از درياي فارس و كرمان و تيزمكران بگذرد و آيا نمي بينيد كه بيشتر مردم آن دريا را از حدود يمن، بحر فارس مي نامند و بيشتر كشتي سازان و كشتي رانان آن ايراني هستند و آن دريا از عمان تا آبادان است با عرض كم و مسافر در آن ناپديد نمي شود.
و بالاخره ابوالقاسم بن محمدبن حوقل در كتاب صورة الارض در چگونگي تسميه درياي فارس و خليج فارس دقت بيشتري به خرج مي دهد و در صفحه 244 (فصل فارس) با صراحت تمام مي گويد:
و قدتكرر القول بان بحر فارس خليج من البحر المحيط في حدالصين و بلدالواق، و هوبحر يجري علي حدود بلدان السند و كرمان الي فارس فينسب من بين سائرالممالك التي عليه الي فارس، لانه ليس عليه مملكة اعمر منها و لان ملوك فارس كانوا علي قديم الايام اقوي سلطانا، و هم المستولون الي يومنا هذا علي ما بعد و قرب من شطوط هذاللبحر، ولانا لانعلم في جميع بلدفارس و غيرها سفنا تجري في بحر فارس فتخرج عن حد مملكتها و ترجمع جلالتهاو صيانتها الاالفارس.
يعني: بطور مكرر گفتم كه درياي پارس، خليجي از بحر محيط (اقيانوس كناري) در حد چين و شهر واق است و اين دريا از حدود بلادسند و كرمان تا فارس ادامه دارد و از ميان ساير ممالك به نام فارس ناميده شده است، زيرا فارس از همهٌ كشورها آبادتر است و پادشاهان آنجا در روزگاران قديم سلطهٌ بيشتري داشتند و هم اكنون نيز بر همه كرانه هاي دور و نزديك اين دريا تسلط دارند و ما در همه، بلاد ديگر، كشتيهايي را كه در درياي فارس حركت مي كنند و از حدود مملكت خود خارج مي شوند و با جلال و مصونيت برمي گردند، نمي شناسيم، مگر آنكه از فارس است.
برخي منابع تاريخي پر اهميت عربي ـ اسلامي
كه بر اصالت نام هايي چون خليج فارس ، درياي پارس و خوزستان تأكيد دارند
به ترتيب حروف الفباي اول نام كتاب
1ـ آثار البلاد و اخبار العباد ـ نوشتهٌ ابوعبدالله زكريا بن محمد بن محمود القزويني ـ چاپ بيروت 1960.
2ـ احسن التقاسيم في معرفة الاقاليم ـ نوشتهٌ شمس الدين ابوعبدالله محمدبن احمدبن ابوبكر الشامي مقدسي، معروف به البشاري، چاپ دوم ـ ليدن 1960 (يطلب من مكتبة المثني ببغداد).
3ـ اطلس خليج فارس ـ ناشر كارتوگرافي سحاب ـ چاپ تهران 1349.
4ـ الاعلاق النفيسه ـ نوشتهٌ ابوعلي احمد بن عمر، معروف به ابن رسته، چاپ ليدن 1981 ميلادي.
5ـ الاكراد ـ تأليف شاكر خضبناك ـ چاپ بغداد 1972 .
6ـ بلدان الخلافة الشرقية ـ تأليف كي لسترانج ـ ترجمه به عربي توسط بشير فرنسيس و كوركيس عواد ـ چاپ بغداد 1954 .
7ـ تاريخ اعراب ـ تأليف دكتر فيليپ حتي ـ ترجمه به عربي از انيس فريجه ـ چاپ بيروت 1969 .
8ـ تاريخ التمدن الاسلامي ـ تأليف جرجي زيدان ـ چاپ قاهره 1935 ـ جلد دوم.
9ـ التفهيم لاوائل صناعة التنجيم ـ نوشته ابوريحان بيروني خوارزمي ـ تصحيح جلال همايي چاپ 1318 شمسي.
10ـ حياة الحيوان الكبري ـ نوشتهٌ شيخ كمال الدين الدميري، چاپ قاهره 1311 هجري.
11ـ خريدة العجائب و فريدة الغرائب ـ نوشته ابو حفض زيدالدين عمر مظفر، معروف به ابن الوردي ـ چاپ قاهره 1303 هجري.
12ـ الدليل التجاري للشرق الاوسط (1971ـ1972) (تجارة صناعة ـ زراعة 1969 الي 1971) الناشرة ايفيت شكري كرم صاحب، الدليل التجاري للشرق الاوسط ـ چاپ بيروت 1972 .
13ـ زندگي سياسي و مذهبي عمر بن خطاب ـ نوشته آلكساندر مازاس ـ ترجمه باقر قائم مقامي ـ چاپ 1319 .
14ـ سالنامه كشور ايران ـ سال بيست و پنجم ـ 1349 .
15ـ سفرنامه ابودلف (341 هجري)، ترجمهٌ ابوالفضل طباطبائي از روي تأليفات و تحقيقات ولاديمير مينورسكي ـ چاپ تهران 1342 .
16ـ سفرنامه و نيزيان در ايران ـ ترجمهٌ دكتر منوچهر اميري، چاپ تهران 1349 .
17ـ سمينار خليج فارس ـ جلد اول ـ چاپ تهران 1342 .
18ـ صبح الاعشي في صناعة الانشاء ـ نوشته ابي العباس احمدبن علي بن احمد القلقشندي چاپ قاهره 1913 تا 1920 جلد سوم.
19ـ صورة الارض، نوشته ابوالقاسم محمدبن حوقل، چاپ ليدن 1938 ، جلد اول.
20ـ طبايع الحيوان ـ نوشته شرف الزمان طاهر مروزي ـ چاپ لندن 1942 .
21ـ عجائب الاقاليم السبعة الي نهاية المعمارة ـ نوشته سهراب ـ چاپ وين 1929 .
22ـ العراق ـ تأليف سيد عبدالرزاق الحسني ـ چاپ صيدا 1956 .
23ـ علم الخرائط ـ تأليف دكتر محمد عبدالكريم صبحي، چاپ قاهره 1966 .
24ـ قاموس الاعلام ـ نوشته شمس الدين محمد سامي، چاپ استانبول 1306 هجري.
25ـ قانون مسعودي ـ نوشته ابوريحان بيروني الخوارزمي، چاپ حيدرآباد دكن 1955 .
26ـ قصة الحضارة ـ تأليف ويل دورانت ـ ترجمه به عربي از دكتر زكي نجيب محمود، چاپ قاهره 1965 .
27ـ لطايف اللغات ـ نوشتهٌ عبداللطيف بن عبدالله ـ نسخهٌ خطي.
28ـ مختصر البلدان ـ نوشته ابوبكر احمدبن محمد، معروف به ابن الفقيه (279 هجري)، چاپ ليدن 1885) يطلب من مكتبة المثني ببغداد).
29ـ مراصد الاطلاع ـ نوشتهٌ علي محمد البجاوي ـ چاپ 1954 جزء اول.
30ـ المسالك و الممالك ـ نوشتهٌ ابواسحق ابراهيم الاصطخري، چاپ ليدن 1889 .
31ـ الموسوعة العربية الميسرة ـ تأليف صبحي عبدالكريم، ترجمه به عربي از محمد شفيق غربال، چاپ قاهره 1965 .
32ـ تطور الخط العربي ـ تأليف ناجي زيدالدين ـ چاپ بغداد 1968 .
33ـ معجم البلدان ـ نوشتهٌ شهاب الدين ابوعبدالله ياقوت بن عبدالله حموي رومي، چاپ قاهره 1906 .
34ـ المنجد (معجم)، چاپ نوزدهم ـ بيروت 1966 .
35ـ نخبة الدهر في عجائب البر و البحر ـ نوشتهٌ شمس الدين ابوعبدالله محمد بن ابي طالب الانصاري الدمشقي الصوفي ـ چاپ لايپزيك 1923 .
36ـ نزهة القلوب ـ نوشتهٌ حمدالله بن احمد بن ابي بكر مستوفي قزويني ـ چاپ 1928 ميلادي.
37ـ نزهة المشتاق ـ نوشتهٌ ابوعبدالله، محمدبن عبدالله معروف به شريف الادريسي، چاپ رم 1878 .
38ـ نهاية الارب في فنون الادب ـ تأليف شهاب الدين احمد عبدالوهاب النري ـ چاپ قاهره 1923 .
فصل پنجم
جغرافياي تاريخي نام خليج فارس
از قرن 19 ميلادي تا كنون
ارتباط ايراني سرزمين هاي پس كرانه اي جنوب خليج فارس، از آغاز قرن نوزدهم، صورت نويني پيداكرد. درحالي كه بريتانيا با امضاي قرارداد صلح دريايي ژانويه 1820 با قبايل خودمختار برخي كرانه هاي جنوبي خليج فارس، گسترش دادن دامنهٌ استعمار اروپايي در بخش جنوبي خليج فارس را با كنار زدن دامنهٌ حاكميت ها و مالكيت هاي سنتي ايراني، آغاز كرد، حاكميت ها و مالكيت هاي ايران و مسقط (عمان) در بخش هاي ديگري از پس كرانه هاي جنوبي خليج فارس وارد مرحلهٌ نويني شد.
سيد سعيد بن سلطان بن احمد، سلطان مسقط كه توانسته بود حكومت آل ابوسعيدي را در آن ديار و در عمان به قدرت رساند، طي قراردادي كه در سال 1811 با دربار فتحعلي شاه قاجار امضاء كرد، توانست بندرعباس، ميناب، شميل، بحرين و برخي ديگر از سرزمين هاي شمال و جنوب خليج فارس را از ايران اجاره كند1 با امضاي اين قرارداد وي در سال 1816، به نمايندگي از سوي ايران، به بحرين هجوم برد و آن جا را براي مدتي كوتاه تصرف نمود، درحالي كه اعراب آل خليفه در بحرين تابعيت و وفاداري خود را نسبت به ايران اعلام كرده بودند.
در دو دههٌ 1830 و 1840، نايب الحكومه سلطان عمان در بندرعباس، رفته رفته خودسري پيشه كرد و از دادن ماليات به دربار ايران خودداري ورزيد. در سال 1854 ميرزا آقاخان نوري، صدراعظم ناصرالدين شاه، ارتشي براي سركوبي سلطان و نمايندگانش در كرانه هاي شمالي تنگه هرمز و درياي عمان روانه آن ديار كرد. اين نيرو، برخلاف پشتيباني بريتانيا از سلطان مسقط و عمان و نيروهاي اعزام شده عماني توانست بر آن نيروها چيره شود و آنان را شكست دهد. به اين ترتيب سلطان سعيد در سال 1856 ناچار شد قراردادي تازه را براي اجاره سرزمين هاي ياد شده با دولت ميرزا آقاخان نوري امضا كند كه اين بار يكسره به سود ايران بود.2 نه تنها ميزان اجاره در قرارداد جديد به ده برابر ميزان پيشين افزايش يافت و نه تنها سلطان عمان متعهد شد كه سرزمين هاي اجاره شده را به بريتانيا و ديگر قدرت هاي خارجي واگذار نكند، بلكه برابر ماده نخست اين قرارداد، سلطان عمان به عنوان حاكم اجاره نشين بندرعباس و كرانه هاي جنوبي خليج فارس، تابعيت دولت ايران را پذيرفت. وي طي نامه اي جداگانه به ناصرالدين شاه، تابعيت و اطاعت خود را نسبت به دولت ايران رسماً اعلام كرد و از سوي ناصرالدين شاه به دريافت لقب اشرافي روز ايران، خان ملقب شد.
گسترش در هم آميختگي سياسي ايران و عمان، در نيمهٌ نخست قرن نوزدهم، سبب گسترش بازرگاني و مبادلهٌ كالا ميان مناطق دريايي و كرانه اي در دو سرزمين شد. تلاش هاي تجاري بازرگانان ايراني در مسقط فزوني گرفت. شمار بزرگي از بازرگانان ايراني، بويژه از شيراز، وارد مستعمره عماني زنگبار در خاور آفريقا شده، در آنجا مستقر گشتند و جامعهٌ ايراني كوچكي را پديد آوردند كه هنوز هم در تانزانيا به نام جامعهٌ شيرازيان شناخته مي شود.
در همين دوران بود كه زبان ويژه سواحيلي كه از تركيب واژه هاي فارسي و عربي در منطقهٌ خليج فارس به وجود آمده بود، به زنگبار و ديگر پس كرانه هاي خاوري آفريقا رفت كه همچنان در آن سرزمين ها مورد استفاده قرار مي گيرد.3


نام خليج فارس در آثار عربي قرن بيستم
از آغاز سدهٌ بيستم ميلادي، نام خليج فارس ، مورد استفاده عمومي و علمي آثار جغرافيايي و تاريخي عرب زبان بوده است. از نام درياي فارس كمتر استفاده شده است. همين دگرگوني، اين اشتباه را به ميان آورده است كه درياي فارس ، نامي كهن و خليج فارس نامي تازه است كه جانشين آن يك شده است.
از آغاز قرن بيستم تا سال 1962 ميلادي، هيچ ترديدي در آثار مكتوب عربي، در مورد فارسي خواندن دريا يا خليج جداكننده ايران از شبه جزيره عربستان، وجود نداشت. براي مثال نقشه اي رسمي از كتاب هاي درسي دولت عربستان سعودي كه در آخرين سال اين دوره چاپ شد (نقشهٌ شمارهٌ 16)، در اينجا آورده مي شود.
از سال 1962 ميلادي نغمه هايي تازه براي دگرگون كردن نام خليج فارس در دنياي عرب ساز شد. برخي از نويسندگان ايراني بر اين گمان شدند كه اين نغمه را نخستين بار سرچارلز بلگريو انگليسي در سال 1966 ساز كرد. اين گمان را سيد احمد مدني برانگيخت. وي در كتابي كه در سال 1357 در ايران منتشر كرد4، به تبعيت از اشتباه كتاب ساحل دزدان دريايي 5، سرچارلز بلگريو را آغاز كننده تلاش براي دگرگون كردن نام خليج فارس معرفي كرد. متأسفانه اين اشتباه چند بار از سوي ديگران نيز تكرار شد. آنچه بلگريو در كتاب ياد شده در اين باره آورده است، به نخستين جملهٌ كتابش محدود مي گردد كه مي گويد: خليج فارس، كه امروزه، برخي اعراب آن را خليج عربي خوانند... اين جمله آغازگر تلاش براي دگرگون كردن نام خليج فارس نيست. تاريخ نخستين تلاش در اين راه به دههٌ 1930 بازمي گردد، به هنگامي كه همين سرچارلز بلگريو، نمايندهٌ سياسي بريتانيا در بحرين، پرونده اي را براي دگرگون كردن نام خليج فارس ترتيب داد و به وزارت خارجه بريتانيا پيشنهاد نمود. پيش از آنكه وزارت خارجه بريتانيا، تصميمي در اين راستا بگيرد، بلگريو، برخي دواير محلي، همانند اداره پست بحرين و خليج فارس را تشويق كرد تا نام ساختگي خليج عربي را مورد استفاده قرار دهند. اين كار خيلي زود متوقف شد، چرا كه آن هنگام با تجديد حيات تلاش هاي سياسي گسترده دولت ايران در خليج فارس مصادف بود. سياستي پر تلاش كه نه تنها جايي براي اين گونه بحث ها براي بريتانيا نمي گذاشت، بلكه با تجديد ادعا و تلاش پر توان براي بازپس گرفتن بحرين، تنب ها، ابوموسي، سيري، قشم، هنگام و ديگر جزاير ايراني اشغال شده و همچنين موضوع سرزمين خوزستان، بريتانيا را با انبوهي از دشواري در برابر ايران قرار داد. در اين شرايط، بريتانيا نمي توانست، با اجراي سياست دگرگون كردن نام خليج فارس، خود را به طور كلي در انظار بين المللي محكوم سازد و يا دشمني هاي خود را با ايران در خليج فارس آشكار كرده و سبب درگيري نظامي شود. به اين دليل، پروندهٌ تشكيل شده از سوي بلگريو در لندن بسته و بايگاني شد؛ هرچند در سال 1941 ميلادي بريتانيا با ايران درگيري نظامي پيدا كرد و نيروي دريايي جوان ايران را نابود ساخت.
در سال 1958 ميلادي سرهنگ عبدالكريم قاسم در عراق كودتا كرد. وي در همان نخستين ماه هاي به دست آوردن قدرت، ادعاي رهبري دنياي عرب را به نمايش درآورد و در اين راستا، تاكتيك دشمن تراشي خارجي براي جلب انديشه هاي عربي را به كار گرفت. آن هنگام، دنياي عرب به رهبري سرهنگ جمال عبدالناصر مصري، در برابر دشمن اسرائيلي خود را سرگرم كرده بود. سرهنگ قاسم بر اين گمان شد كه با دگرگون كردن نام خليج فارس و عربستان خواندن خوزستان، دشمن خارجي جديدي از همسايه ايراني براي اعراب بتراشد، باشد كه توجه اعراب رااز قاهره به بغداد و به رهبري خود عليه ايران منحرف سازد. وي اين بازي سياسي با تاريخ و جغرافيا را دستاويز جدايي هاي ايراني ـ عربي كرد، اما از آنجا كه كودتا و سياست هاي خشونت آميز سرهنگ هاي بغداد، دوستي اعراب را جلب نكرد، تبليغات خليج عربي قاسم نيز خريداري ميان اعراب پيدا نكرد. نه تنها كشور كويت كه پيوسته در سايه و زير فشار سياسي بغداد زيسته است، قرارداد استقلال خود را در سال 1961 توأم با نام الخليج الفارسي با بريتانيا امضاء كرد، بلكه ده ها سند و نقشهٌ از سال 1958 در عراق چاپ شد كه خليج فارس را به همين نام خوانده اند (براي مثال رك: نقشه شماره 17 چاپ بغداد، 1965).
در سال 1963 ميلادي روزنامه تايمز لندن، در گزارشي از تلاش هاي ناسيوناليستي عربي سرهنگ ناصر، نام ساختگي خليج عربي را درباره خليج فارس به كار گرفت. سرهنگ ناصر فراموش كرده بود كه اندكي قبل، در آغاز جنجال پان عربيزم خود، دنياي عرب را من المحيط الاطلسي الي الخليج الفارسي خوانده بود.6 او فراموش كرده بود كه در مقدمهٌ كتاب فراخواني بزرگ براي آزادي (الدعوة التحريرية الكبري) كه خود نوشته بود (قاهره 1955)، همه جا از الخليج الفارسي نام برده است.
اگر چه تلاش هاي سرهنگ ناصر برخي سياست بازان دنياي عرب را با وي هم داستان ساخت، ولي دانشگاهيان و انديشمندان راستين در دنياي عرب هنوز هم در برابر اين تلاش براي زيرپاي گذاردن اصول پذيرفته شده بين المللي و تاريخي و جغرافيايي سرفرود نياورده اند.
برخي ديگر از انديشمندان و دانشگاهيان راستين در دنياي عرب، تلاش دگرگون كردن نام خليج فارس به خليج عربي را مورد تمسخر قرار دادند، چنانكه:
ـ قدري قلعجي در مقاله اي تحت عنوان ديدار صلح در گاهواره اسلام (ملاقات السلام في مهد سلام) در روزنامهٌ الراصد بيروت در نوامبر 1968 ميلادي، تلاش براي دگرگون كردن نام خليج فارس را محكوم ساخت.7
ـ دكتر محمد نوفل از مصر كوشش هايي را كه براي تغيير نام خليج فارس صورت گرفته، مورد نكوهش قرار داد و در مصاحبه با روزنامه نگاران ايراني گفت: در كتابي كه در سال 1952 دربارهٌ خليج فارس نوشته، نه تنها همه جا از اين دريا به نام خليج فارس ياد كرده، بلكه امارات عربي را نيمه عرب ـ نيمه ايراني قلمداد كرده است.8
ـ علي حميديان در كتاب فرانسه زبان Les Princes De Iص Or Noir (شاهزادگان طلاي سياه)9 همه جا از خليج فارس نام برد. در پي انتشار اين كتاب، روزنامهٌ تايمز لندن ابراز اميدواري كرد كه ديگر نويسندگان و انديشمندان عرب از اين پژوهنده منصف عرب پيروي كرده و از تلاش بيهوده در تغيير نام خليج فارس خودداري ورزند. 10
ـ روزنامه آكسيون (Action) چاپ تونس در ماه مارس 1970 در بحثي پيرامون ناميدن خليج فارس، تلاش در راه دگرگون كردن اين نام را نادرست دانست .11
همچنين شايان توجه است كه شماري از آثار پژوهشي نگارنده درباره خليج فارس كه در گذر سال ها به عربي ترجمه شد، با حفظ اصالت استفاده از نام خليج فارس در كتاب ها، فصلنامه ها و نشريات عربي در داخل و خارج دنياي عرب منتشر گرديد. در زير چند نمونه از اين آثار كه در سال هاي ميانه دههٌ 1990 در نشريات عرب منتشر شده است، را آورده ام:
1ـ خيارات التعاون و المواجهة بين ضفتي الخليج يا اختيار دوگانه همكاري يا ستيزه ميان دو كرانه خليج (علي رغم اين عنوان، در سراسر مقاله از خليج فارس، به همين گونه اصلي استفاده شده است). ماهنامهٌ عالم الخليج شمارهٌ 31، ژانويهٌ 1996 .
2ـ الخلافات الحدوديه و الاقليمية بين العرب و الايرانيين يا اختلافات مرزي و سرزميني ميان اعراب و ايرانيان، فصلنامهٌ المستقبل العربي ، شمارهٌ 206، آوريل 1996 .
3ـ مقاله درباره فارسي بودن نام خليج فارس در كتاب هزار صفحه اي العلاقات العربية الايرانية يا روابط ايران و اعراب، انتشار مركز دراسات الوحدة العربي در بيروت، چاپ ژوئيه 1996، صص 542 تا 543 .
4ـ مقاله درباره ايراني بودن جزاير تنب و ابوموسي در همان كتاب، بيروت، ژوئيه 1996، صص 484 تا 526 .
5ـ آفاق التعاون الاقتصادي بين تهران و بلدان القوقاز و آسياي الوسطي يا افق هاي همكاري اقتصادي ميان تهران و كشورهاي قفقاز و آسياي مركزي، در هفته نامهٌ المستقله شماره 141، 20 ژانويهٌ 1996 .
گذشته از اين موارد، سازمان ملل متحد كه بيست و دو كشور عربي را به صورت عضو دارد، دستكم، در سه نوبت نام رسمي و تغييرناپذير درياي ميان ايران و شبه جزيره عربستان را رسماً خليج فارس اعلام كرد. نخست طي يادداشت شمارهٌ: AD311,1 GEN مورخ پنجم مارس 1971 . بار دوم طي يادداشت شمارهٌ: UN LA45.8.2 (C) مورخ دهم اوت 1984 نام رسمي درياي جنوب و خاور شبه جزيره عربستان خليج فارس اعلام شد و بار سوم، طي يادداشت شمارهٌ: ST/CS/SER. A/29 به تاريخ دهم ژانويهٌ 1990 فارسي بودن نام خليج فارس را تأكيد كرد(63) (رك: ضميمه هاي 1)
همچنين كنفرانس سالانه سازمان ملل درباره هماهنگي در نام هاي جغرافيايي همه ساله فارسي بودن نام خليج فارس را تأكيد كرده است. درخور توجه است، هنگامي كه اسرائيل كوشيد در يكي از اين اجلاس هاي جغرافيايي، نام خليج عقبه را به خليج ايلات دگرگون كند، اعراب عضو سازمان ملل متحد سر به شورش برداشتند و اين تلاش اسرائيل را محكوم كردند. باز هم درخور توجه است، درحالي كه اسرائيل به تصميم سازمان ملل متحد درباره رسمي بودن نام خليج عقبه سرفرود آورد و تلاش براي دگرگون كردن نام اين خليج را كنار گذاشت، محكوم كنندگان نظام صهيونيستي و متعصبان در دنياي عرب همچنان مي كوشند نام رسمي خليج فارس را دگرگون كنند.

يادداشت ها:
2 . رجوع شود به اصل اين آيهٌ شريفه در حاشيه صفحهٌ 80 همين كتاب.
1 . براي آشنايي با اصل اين مدرك، رك: سند منعكس شده در ص 161 كتاب اسناد و فرامين منتشر نشده، به كوشش محمد علي كريم زاده تبريزي، لندن، نوروز 1368 .
2. براي آشنايي با اين رويدادها و اصل قرارداد 1856 رك: مجموعهٌ اسناد دولتي ايران، شماره 6156، صص 91 و 92؛ روضة الصفاي ناصري، نوشتهٌ رضا قلي خان هدايت، تهران، 1374، ص 549؛ ناسخ التواريخ، دورهٌ كامل تاريخ قاجاريه، به كوشش جهانگير قائم مقامي، انتشارات طهوري، تهران، 1341، صص 140 تا 150؛ و مقالهٌ فتح بندرعباس و جزاير قشم و هرمز نوشتهٌ حميد نيرنوري، ماهنامهٌ وحيد سال پنجم، شمارهٌ 4، صص 314 تا 318 و شمارهٌ 5، صص 433 تا 442 .
3 . براي آشنايي بيشتر با اين موارد، رك: كتاب جزاير تنب و ابوموسي، تأليف پيروز مجتهدزاده، به انگليسي:
The lslands of Tunb and Abu Musa by pirouz Mojtahed - Zadeh, CNMES/SOAS Publication, University of London 1995, PP.9-14
يادداشت ها:
4. سيد احمد مدني، محاكمهٌ خليج فارس نويسان، انتشارات توس، تهران، 1357 .
5. Sir Charles Belgrave, The pirate Coast, Bell publication, London 1966, P.1.
6. پيروز مجتهدزاده، جغرافياي تاريخي خليج فارس ، در چاپ دوم نام خليج فارس در طول تاريخ ، لندن، اسفند ماه 1366، ص 5 تا 8.
7. پيروز مجتهدزاده، شيخ نشين هاي خليج فارس، انتشارات عطايي، تهران، 1349، صص 40 تا 44 .
8. دكتر محمد نوفل مصري در گفت وگو با روزنامه نگاران ايراني، كيهان، شمارهٌ 7420، چهارشنبه 4 ارديبهشت 1347 .
9. Ali Hmidan, Les Princes de l Or Noir, Paris 1968.
10. The Times (of London), 16 December 1968, Page on the Middle East.
11. براي آشنايي بيشتر با متن اين گونه يادداشتها رك: خليج هميشه فارسي ، نوشتهٌ فريبرز بختياري اصل، مجله سياست خارجي، فروردين 1368، شمارهٌ 1، صص 87 تا 104 .

 ابن خلدون. مقدمه. ترجمه محمد پروين گنابادی. مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۶۲.

/ 0 نظر / 5 بازدید