قسمت پنجم

ناشر: مركز مطالعات و تحقيقات دفاعي نيروي دريايي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي
به روزگار قاجاريان در ايران (1800 ـ 1924) و به هنگامي كه مطامع امپراتوري روسيه در راستاي خليج فارس با منافع امپراتوري بريتانيا برخورد پيدا كرد، خوزستان، به دليل موقعيت ممتازاستراتژيكيش، بار ديگر قرباني شد. كشف ذخاير بزرگ نفت در منطقه، اهميت استراتژيك خوزستان را به ويژه در ديده بريتانيا دوچندان ساخت. آنان كه تا تاريخ كشف ذخايرنفتي، خود را بر سراسرمنطقه خليج فارس و بر اعراب اين دريا سروري داده بودند، تصميم گرفتند اميال جدايي خواهانه شيخ خزعل را در خوزستان ياري دهند. افسران بريتانيا نيز، همانند خزعل كه با آنان قرارداد تحت الحمايگي امضا كرده بود، اين استان ايراني را عربستان خواندند. آنان ادعا داشتند كه سرزمين خوزستان، به دليل حضور چند قبيله عرب زبان كه آن اواخر از بين النهرين بازگشته بودند، عربستان است. آنچه آن عوامل نخواستند بدانند اين حقيقت بود كه تيره هاي يادشده عرب زبان ـ كه همچنان در خوزستان در اقليت هستند ـ در عصر صفويان به بين النهرين مهاجرت كرده بودند. شايان توجه فراوان است كه بين النهرين ازروزگاران هخامنشي تا حملهٌ اعراب (550 ق م تا 651م) بخش باختري ايران را تشكيل مي داد و از عصر ديلميان تا زمان صفويان (945 تا 1723 ـ م) در دست ايرانيان بود. در روزگاران صفويان، افشاريان و زنديان بين النهرين بارها ميان ايرانيان و عثمانيان دست به دست شده بود. همزمان با اين دست به دست شدن بين النهرين ميان ايرانيان و عثمانيان، گروه هاي بزرگي از ساكنان منطقه ميان خوزستان و بين النهرين به مهاجرت متقابل و چندباره دست زدند همگام با دگرگوني چندباره شرايط سياسي اجتماعي بين النهرين در اين دوران، تيره هايي چون بني كعب و بني طرف چند بار ميان خوزستان و بين النهرين آمد و شد كردند. هنگامي كه اين پيشينه ها به دقت مورد توجه قرار گيرد، نه تنها اثبات تبار غيرايراني اين تيره ها آسان نخواهد شد، بلكه بس دشوار خواهد بود كه مردم سراسر بين النهرين از تبار ايراني شمرده نشوند.
تيره هاي عرب زبان خوزستان اگر هم از تبار ايراني نباشند، دلبستگي شان به ايران است و در خلال حملهٌ نظامي عراق به ايران در دههٌ 1980 اين دلبستگي به ايران را آشكارا به نمايش درآوردند.
فرارسيدن دوران ثروت نفتي در نيمه دوم قرن بيستم، آباداني و پيشرفت خوزستان را تضمين كرد. خيلي زود اين سرزمين ايراني به صورت نمونه اي از پيشرفت هاي صنعتي و كشاورزي درمنطقهٌ خليج فارس خودنمايي كرد.
هنگامي كه افسراني با ايده هاي بعثي پان عربيستي افراطي حكومت عراق را درسال 1958 و سپس درسال 1968 به دست آوردند، سياست هاي كهنهٌ هند بريتانيا در زمينه فارسي زدايي خليج فارس دوباره سر بر آورد. با در پيش گرفتن سياست هاي امپرياليستي قرن نوزدهمي بريتانيا در خليج فارس، حاكمان جديد عراق جنگ تبليغاتي بزرگي را عليه ايران آغاز كردند و مدعي شدند كه سراسر خليج فارس خليج عربي است و عليه تلاش هاي ايران در راه بازستاني جزاير قشم، هنگام، كيش، لاوان، تنب، ابوموسي،بحرين و سيري كه بريتانيا در راستاي سياست فارسي زدايي خليج فارس در قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم از ايران جدا كرده بود، سخت تبليغ كردند.
اين درست است كه قاجاريان در دوره ويژه اي از تاريخ خود، خوزستان را به دليل نشان دادن كبر و نخوت نسبت به اعراب، عربستان، خواندند، ولي اين خواندن براي تحقير بود. براي آشنايي با اين مسئله كه اصطلاح عربستان چگونه بازگوكنندهٌ كبر و نخوت ويژه قاجاري است، بايد به ويژگي هاي دستور زبان فارسي توجه كنيم. پسوند ستان چنان كه گفته شد، به معني محل يا مكان چيزي يا كسي به كارگرفته مي شود. در عين حال، گاه در گويش عادي فارسي پيش مي آيد كه اين پسوند به گونه تمسخر يا نمايش كبر و نخوت نسبت به چيزي يا كسي نامحبوب به كار مي رود. پيش مي آيد كه ايرانيان در گويش روزمره، در حالتي از تمسخر يا نخوت، براي مثال، رستوراني را كه پر از مشتريان عرب شده باشد، عربستان ، مي خوانند. قاجاريان كه به كبر و نخوت شهره بودند ـ كه اين خصلت خود نمايانگر ناآگاهي و بي خبري است ـ تنها از هنگامي عربستان خواندن خوزستان را آغاز كردند كه خواستند واژه عرب را در رابطه با آن بخش از كشور خود، به دليل حضور تيره هاي عرب زبان، سركوفت داده باشند.
به اين ترتيب جاي تاسف فراوان خواهد داشت اگر چنين تسميه نخوت آلوده و تمسخرآميز كه قاجار براي سركوفت دادن واژه عرب به كار مي گرفت، به عنوان توجيهي براي عربستان ناميدن خوزستان مورد توجه قرار گيرد.
استراتژي فارسي زدايي خليج فارس درمورد خوزستان نيزاعمال شد. در اوايل قرن بيستم بود كه بريتانيا، شيخ خزعل از تيره بني كعب خوزستان راتشويق كرد تا با وجود اين حقيقت كه وي يكي از اتباع ايران بود و براساس فرمان مظفرالدين شاه قاجار به حق خود مختاري در ناحيه و اموال خود نايل گرديده بود، راه جدايي از ايران را در پيش گيرد. نماينده سياسي بريتانيا درخليج فارس، سرپرسي كاكس (19) در 21 نوامبر 1914 در نقض مستقيم و آشكار استقلال و تماميت ايران، تضمين كتبي به شرح زير به خزعل داد:
اكنون اختيار دارم به جنابعالي تضمين بدهم... كه دولت پادشاهي بريتانيا آمادگي دارد... تا در صورت بروز هر نوع تغيير در دولت ايران... و نيز در صورتي كه دولت ايران قصد دست اندازي و تجاوز به حاكميت و حقوق مشروع يا اموال و دارايي شما را در ايران داشته باشد، هر نوع حمايتي را كه براي يافتن راه حل مورد رضايت شما و ما ضروري باشد، عرضه نمايد... اين تضمين ادامه خواهد داشت تازماني كه شما در برابر دولت ايران، به صلاحديد و مشورت دولت پادشاهي (بريتانيا) گوش فرا دهيد... ما در حفظ موقعيت اقتدار محلي جنابعالي به بهترين وجه اقدام خواهيم كرد... (20).
طي نامهٌ جداگانه اي در ذيقعده 1332 (سپتامبر ـ اكتبر 1914) اس. سي.ناكس، مقيم سياسي و كنسول جنرال بريتانيا در خليج فارس، به شيخ خزعل، از وي خواست تا در ائتلاف امير عبدالعزيز سعودي و شيخ مبارك الصباح كويتي عليه عثماني در بصره شركت جويد. نماينده بريتانيا به شيخ خزعل پيشنهاد داد كه اگر وي در اين ائتلاف شركت كند، دولت بريتانيا در مقابل، به شرح زير از وي حمايت خواهد كرد:
در مقابل، من از سوي دولت فخيمه (بريتانيا) دستور دارم به آن عاليجناب وعده دهم كه در صورت پيروزي ما در آزاد كردن بصره ـ كه انشاءالله چنين خواهيم كرد ـ ما بصره را براي بار دوم به عثماني نخواهيم داد و هرگزبصره را به آن دولت واگذار نخواهيم كرد.
فراتر، من دستور دارم كه با نگارش اين نامه خود، به نمايندگي از سوي مقامات بريتانيا، به آن عاليجناب وعده دهم كه آن دولت در مشكلات آتي ميان آن عاليجناب و دولت ايران و در صورت حمله آن دولت عليه حكومت عاليجناب... همه گونه مساعدت را در اختيارتان گذارد... و اين وعده، علي رغم تغيير دولت هاي مختلف در ايران، ادامه خواهد يافت.
اين وعده نسبت به آن عاليجناب و جانشينان شما از ميان پسران شما ادامه خواهد يافت. اين وعده تا هنگامي ادامه خواهد يافت كه آن عاليجناب و جانشينان شما در همهٌ امور براساس قراردادتان با دولت فخيمه عمل نماييد... (21)
اين وضع ادامه پيدا كرد و وزير مختار بريتانيا در تهران موضوع قراردادها و وعده هاي دولت خود را با شيخ خزعل به آگاهي دولت ايران رساند و اخطار داد كه در صورت هر گونه تعرض دولت ايران نسبت به حكومت خزعل در خوزستان، بريتانيا از شيخ و حكومتش حمايت خواهد كرد. با اين حال، در ارديبهشت ماه 1303، رضاخان سردار سپه، نخست وزير و وزير دفاع ايران كه يك سال بعد به عنوان رضاشاه پهلوي در تهران تاج گذاري كرد، وارد خوزستان شد و با ورود خود به آن سرزمين، نقطه پايان بر حكومت شيخ خزعل نهاد.
ادامه دارد

/ 0 نظر / 24 بازدید