گفتار دوم <#hits#>


نگاهي به پيشينهٌ تاريخ فارسي زدايي خليج فارس:
حكومت هند بريتانيا، پس از ورود به خليج فارس وا يجاد كنترل بر اين منطقه، ازسستي ها و بي خبريهاي ايران قاجاري بهره گرفته و دامنه اقتدار خود را در جزيره ها و كرانه هاي جنوبي خليج فارس گسترش داد. اين گسترش نفوذ از راه امضاي يك سلسله قراردادهاي تحت الحمايگي با شيوخ قبايل جنوبي خليج فارس در سالهاي ميان 1820 تا 1890 (ميلادي) واقعيت يافت: قبايلي كه در آن دوران هنوز به گونه هايي مبهم در تابعيت ايران بودند. رهبران سياسي ايران در بي خبري كامل بودند واعتراضهاي حاج ميرزا آغاسي، يكي از نخست وزيران وقت مبني بر اين كه اين قراردادها را به رسميت نخواهد شناخت، نتوانست از تبديل شدن اين سرزمينهاي تحت تابعيت ايران در جنوب خليج فارس به امارات تحت الحمايه بريتانيا جلوگيري كند.
اين استراتژي بريتانيايي براي گسترش استعمار سرزميني در منطقه كه مي تواند استراتژي ا نگليسي ـ عربي كردن جنوب خليج فارس به بهاي فارسي زدايي خليج فارس de-persianization of the Persian Gulf نام گيرد، تا آغاز قرن بيستم ادامه پيدا كرد. در اين دوران، بريتانيا كه كسب امتيازات سرزميني در كرانه هاي جنوبي خليج فارس را آسان يافته بود، تلاش كرد تا در پي تسخير مقر قاسميان (قوامسم يا جواسم) در جلفار (رأس الخيمه كنوني)، قاسميان بندرلنگه در كرانه هاي شمالي خليج فارس را نيز به اطاعت خويش درآورد.
استراتژي فارسي زدايي خليج فارس در پس كرانه هاي شمالي اين دريا و تلاش بريتانيا در راه تبديل بندرعباس، لنگه، بوشهر و خوزستان به يك سلسله امارات عربي جديد، پيشينه اي طولاني داشته است. از همان آغاز ورود به خليج فارس بود كه نيروهاي بريتانيايي، بدون اجازه ايران، جزيره هنگام را اشغال كرده و در جزيره قشم مستقر شده و حمله به بندرلنگه را هدف قرار داد. اين حمله، به دليل اعتراض مستقيم دولت ايران، در آن تاريخ صورت نگرفت.
قضيه بندرعباس
اين حقيقت كه سرزمينهاي شمالي، مياني وبخشهايي از جنوب خليج فارس به ايران تعلق داشت و مورد استفاده يا تحت اداره مشترك ايران و قبيله هاي عرب موسوم به عمان در سده هاي هيجده و نوزده بود، به خوبي در شيوه اي كه حكومت ايران در مجاز نمودن يا محدود ساختن فعاليتهاي قبيله هاي عرب در آن سرزمينها به كار مي برد، هويدا است. قاسميان مسندم و امامان عمان و مسقط و در اوج فعاليتهاي خود پس از سرنگوني صفويان، اهميت بسياري براي جزاير استراتژيك قشم، هنگام، هرمز و لارك قائل بودند. براي آنان بندرعباس در كرانه هاي شمالي تنگه هرمز، كليد كنترل جزاير ياد شده محسوب مي شد.1
تشخيص اين حقيقت، داراي اهميت بسيار است كه فعاليتهاي آنان در آن بخش خليج فارس، چيزي بيش از تحركات سياسي يا استراتژيك قبيله اي در سرزمينهاي ايران نبود و به هيچ وجه حاكميت ايران بر آن سرزمينها را درخطر قرار نمي داد، حتي حكومت نادرشاه افشار با آن حساسيت شديد و دقت نسبت به حاكميت وتماميت سرزميني ايران، به قبيله هاي عرب بني معاني اجازه مي داد تا اجاره دار بندرعباس و جزاير قشم و هرمز باشند.2
كنترل اجاره داري اين سرزمينها را سيدسلطان بن احمد (كه در سال 1793 خود را سلطان مسقط ناميد)، در اواخر سده هيجده از چنگ بني معاني بيرون كشيد. حكومت ايران براساس تقاضاي سيدسلطان، در سال 1798 طي فرماني اجازه فعاليتهاي اقتصادي در بندرعباس و جزاير قشم و هرمز را در برابر ماليات ساليانه شش هزار تومان به وي واگذار نمود.3
در 12 اوت همان سال 1798،كمپاني هند شرقي بريتانيا توافقي با سلطان مسقط به امضا رساند كه به موجب آن سيد سلطان متعهد گرديد در مسائل بين المللي همواره جانب دولت بريتانيا را بگيرد و به بريتانيا اجازه دهد تا درصورت تمايل، در بندرعباس اقدام به استقرار پادگان نمايد.4
سيدسعيد بن احمد، جانشين سيد سلطان، در سال 1811 به موجب فرمان فتحعلي شاه قاجار لقب اشرافي (اريستوكراتيك) عرفي ايران يعني خان گرفت و اجاره داري بندرعباس، بحرين، شميل و ميناب به وي واگذار شد.5 امام مسقط در مقابل، پذيرفت كه عوارض و ماليات سالانه رابه حاكم فارس بپردازد. وي با جلب رضايت ايران، در سا ل1816 به بحرين حمله ور شد و براي مدتي آنجا در اشغال داشت. وي، شيخ يوسف بن نهبان را به عنوان نايب حكمران خود در بندرعباس محسوب نمود.6
شيخ يوسف، مرد دانا و زيركي بود. وي با سرعت به توسعه منابع اقتصادي و افزايش درآمد از سرزمين تحت اجاره پرداخت. وي كميز، دولت آباد ابراهيمي، سردره كچي و بندر خمير تا مجاورت كچ و مكران به همراه 330 روستا را به قلمرو خود افزود و بر برخي نواحي لارستان كنترل يافت.7 وي تا مرگ فتحعلي شاه در سال 1835 به دولت ايران وفادار ماند واز آن تاريخ به بعد دادن مال الاجاره به دولت ايران را متوقف كرد و عملاً ياغي شد و راه استقلال در پيش گرفت. در اين دوره ياغي گري كه نوزده سال به دراز كشيد، اجاره نشيني سلطان مسقط در بندرعباس و توابع، عملاً به يك شيخ نشين نيمه مستقل عرب تبديل شد. همانند اميرنشين هاي عربي كه بريتانيا در جنوب خليج فارس درست كرده بود. مكاتبات متعدد مبادله شده ميان شيخ يوسف و افسران بريتانيايي از جمله سرگرد هنل8، به خوبي بيانگر تلاش شيخ يوسف براي ايجاد رابطهٌ تحت الحمايگي با بريتانيا است، همانند رابطه اي كه افسران انگليسي با شيوخ امارات تحت الحمايه در جنوب خليج فارس برقرار كرده بودند. يك سلسله مكاتبات ديگر ميان كلنل شيل، وزير مختار بريتانيا در تهران، با دولت ايران نشان دهنده اين است كه منافع استعماري بريتانيا تمايل به تبديل بندرعباس و توابع به يك اميرنشين نيمه مستقل عرب در تحت الحمايگي بريتانيا داشت، همانند آنچه در جنوب خليج فارس، در هرات و درخاور ايران به وجود آمده بود.9 دولتهاي ايران، تحت صدارت حاج ميرزا آغاسي و ميرزا تقي خان اميرنظام (اميركبير) در آن دوره نوزده ساله نتوانستند سركشي شيخ يوسف و مداخله هاي افسران استعماري بريتانيا را از ميان ببرند. درحالي كه حاج ميرزاآغاسي به صدور يك اعلاميه رسمي در اعتراض به قراردادهاي تحت الحمايگي بريتانيا با شيوخ جنوب در سال 1840 اكتفا كرد، ميرزا تقي خان اميركبير با صدور اجازه رسمي تفتيش كشتي هاي ايراني درخليج فارس توسط بريتانيا در سال، 1851 عملاً به پيشرفت سياستهاي استعماري بريتانيا در خليج فارس كمك كرد.
اين نكته هنگامي به درستي درك خواهد شد كه توجه شود، براساس حقايق جغرافيايي، تاريخي وحقوقي مستند موجود از آغاز تا نيمه نخست قرن نوزدهم، هيچ حكومت يا دولتي درخليج فارس جز ايران وجود نداشت. بريتانيا در سال 1819 به بهانه جنگيدن با دزدان دريايي (شيوخ القاسمي) وارد خليج فارس شده بود و مي كوشيد به بهانه مبارزه عليه تجارت برده، با بازرسي كشتي ها در اين دريا بر سراسر خليج فارس تسلط يابد. هدف بريتانيا از ايجاد كنترل در اين دريا،جلوگيري از نفوذ روسيه دراينجا و ايجاد تهديد نسبت به هندوستان بود.برخلاف اين حقيقت كه بريتانيا مي دانست ايران تنها حكومت و دولت درخليج فارس است و يا اينكه شيوخ و قبايل جنوب در تابعيت سنتي ايران بودند، نيروهاي انگليسي بدون مشورت و اجازه ايران در سال 1820 قبايل ياد شده عرب را در جنوب خليج فارس شكست داده، جزاير ايراني قشم و هنگام را اشغال كرده و با امضاي قراردادهايي قبايل جنوب را به تابعيت و تحت الحمايگي خود درآوردند. نه تنها بريتانيا به اعتراض هاي رسمي حاج ميرزا آغاسي نسبت به اين قراردادها توجهي نكرد، بلكه براي رسميت حقوقي بخشيدن به دخالتهاي استعماري خود در خليج فارس كوشيد كه از راه گرفتن اجازه از دولت ايران (تنها موجوديت سياسي رسمي ومشروع در خليج فارس) در زمينه بازرسي كشتيها در اين دريا دخالتهاي استعماري خود را در خليج فارس رسميت و مشروعيت دهد.

/ 0 نظر / 9 بازدید