گفتار دهم

پادگان نظامي اصلي ايران در نزديكي اين بندر، در دمستگرد (Damstgerd) و در برج و باروي دما (Dama) در نزديكي منطقه السيب كنوني واقع بود و بخش جنوبي كرانه هاي بطينه را زير كنترل مي گرفت؛ دوم اينكه رستاق منطقه اي بوده و هست با استعداد كشاورزي گسترده؛ سوم اينكه رستاق در قلب منطقهٌ اسكان مهاجران شنوعه قرار داشت(11).
به دنبال پذيرفتن موجوديت مهاجران عرب و دادن خودمختاري به آنان، فرماندار ايراني ماسون، شيخ كنفدراسيون قبايل مهاجر عرب را به عنوان موالي يا مأمور، پذيرفت و عنوان جلودار را به وي داد. اين واژه، با گذشت زمان، تغيير شكل يافته و به گونه جولانده (Julanda) درآمد كه هنوز هم در عمان به همين صورت تكرار مي شود. عنوان جلودار برابر با مفهوم رهبر در فارسي، و مقدم در عربي بود (رهبران قبايل منطقه عمان شمالي هنوز هم مقدم خوانده مي شوند). با دريافت عنوان جلودار، شيخ كنفدراسيون بر اعراب مهاجر سروري يافت. همراه اين عنوان، فرماندار مي خواست تا نظم و همزيستي ميان قبايل عرب راحفظ كند.(12).
پيدايش دين اسلام، به اعراب مهاجر اين امكان را داد كه حكومت ايرانيان را در آن سرزمين برافكنند، ولي پيوندهاي سياسي ميان سرزمين عمان و ايرانيان كرانه هاي جنوبي خليج فارس به صورت هاي گوناگون براي قرن ها دوام پيدا كرد.
باقي ماندگان ساكنان ايراني تبار عمان شمالي، در اين ميان، زندگي را در آن ديار ادامه دادند. برخي از آنان در بين جمعيت عربي منطقه ساكن شدند و برخي ديگر پديده هايي از اصل ايراني خود را تا امروز حفظ كرده اند. از ميان اين گروه، اصل ايراني كمازره (Komazarah) ازكنفدراسيون قبيله اي شيحوح مسندم بيش از همه قابل تشخيص است(13).
جاي يادآوري دارد كه نخستين فتوحات عرب در خليج فارس از سوي خليفهٌ دوم راشدين، عمربن خطاب، صورت گرفت. وي ابوحريره ، ازياران پيامبر اسلام(ص) را به فتح سراسر خليج فارس روانه كرده بود. ابوحريره نخست بحرين را فتح كرد و از آنجا اسلام را به سراسر خليج فارس گسترش داد.
حضرت علي ابن ابيطالب(ع)، خليفه چهارم راشدين وامام نخستين مسلمانان شيعه، نخستين رهبر اسلام بود كه به جغرافياي سياسي عمان توجه كرد. وي يكي از سران فدراسيون اعراب عضد را به عنوان حاكم عمان تعيين كرد. اگرچه اين حكومت دوام چنداني نداشت، ولي دانهٌ اصلي پيدايش كشور عمان را كشت. حكومت عضدي عمان اندكي پس از آن تاريخ از سوي خوارج سرنگون شد. اين گروه از سپاهيان حضرت علي(ع) بودند كه در جنگ آن حضرت با معاويه، سر دودمان خلافت اموي در دمشق، بر هر دو شوريدند و سراسر خليج فارس را به شورش افكندند.
جنبش خوارج از سوي خازم بن خزيمه مرورودي، چهارمين امير حكومت خزيمه در خراسان(14) سرنگون شد. وي نخستين ايراني بودكه پس از چيرگي اسلام بر منطقه خليج فارس، بدان ديار بازگشت. خازم از سوي خليفه منصور عباسي به خليج فارس گسيل شد تا قيام خوارج را در آن ديار فرو نشاند. وي توانست سراسر خليج فارس و عمان را از چنگ خوارج درآورده و قيام آنان را نابود سازد(15).
پس از اين پيروزي بود كه خازم دوباره به حكومت خزيمه درخراسان و قاينات بازگشت(749 م ) (16).
اندكي پس از فرونشاندن شورش خوارج، قيام ديگري از سوي زنگيان منطقه به رهبري يك ايراني ديگر معروف به صاحب الزنج يا رئيس زنگيان، سراسر خليج فارس را در نورديد. قيام زنگيان پس از اندكي جاي خود را به قيام بزرگتري از سوي قرمطيان، به رهبري يك ايراني ديگر داد. اين گروه سراسر خليج فارس را به كنترل خود درآورده، اقتدار خود را تا حجاز و مكه گسترش دادند. آنان سنگ سياه كعبه (حجرالاسود) را به بحرين بردند و تا بيست سال در آن سرزمين نگاه داشتند. قيام قرمطيان از سوي ايراني ديگري به نام اميرمعزالدولهٌ ديلمي، فرونشانده شد. برادرزادهٌ وي، عضدالدوله ديلمي سراسر خليج فارس را براي نخستين بار در تاريخ اسلامي، ضميمه قلمرو ديلميان ايران (آل بويه) ساخت (667 هـ برابر با 977م) (17).
درسال 456 هجري (1063م) عمادالدوله ازسوي سلجوقيان كرمان، سرزمين عمان را فتح كرد. در اواخر قرن دوازدهم ميلادي ابوبكر سعدزنگي (ممدوح شيخ سعدي)، از اتابكان فارس، عمان و بخش هاي ديگر از كرانه هاي جنوبي خليج فارس را به زير فرمان خود درآورد(18). اين دوره از حاكميت ايران بر كرانه هاي جنوبي خليج فارس تا آمدن پرتغالي ها به منطقه ادامه يافت. پرتغالي ها، عمان و بحرين و جزاير ايراني و تنگهٌ هرمز را در اوايل قرن پانزدهم فتح كردند، ولي كنترل آنان بر اين مناطق اندكي فراتر از يك قرن نبود.
امپراتوري صفوي در اوج اقتدار خود، عمان و ديگر سرزمين هاي كرانه اي جنوب خليج فارس را در سال 1602 از چنگ پرتغالي ها درآورد(19). حاكميت ايران بر اين مناطق، يك بار ديگر، ازسوي نادرشاه افشار، در نيمهٌ نخستين قرن هيجدهم، تحكيم شد.قتل نادرشاه درسال 1747، سرآغاز زلزله سياسي سهمگيني محسوب مي شود كه جغرافياي سياسي ايران را به شدت دگرگون ساخت و در اندكي بيشتر ازيك قرن، جدايي سرزمين هاي پهناوري را از چهارسوي جغرافيايي ايران سبب گرديد.
عمان و بحرين و ديگر سرزمين هاي كرانه اي جنوب خليج فارس، به دنبال قتل نادرشاه رفته رفته زندگي سياسي جداگانه اي را در پيش گرفتند، در حالي كه حكمرانان عمان و بحرين، براي مدتي، گونه مبهمي ازوابستگي سياسي به ايران را ادامه دادند.
امام آن سرزمين از دولت فتحعلي شاه قاجار در ايران درخواست ياري كرد. پرنس حسن ميرزاقاجار، حاكم فارس، نيرويي را به فرماندهي صادق خان دولو روانه آن ديار كرد. اين نيرو توانست وهابيان مهاجم را درسال 1811 شكست دهد و تماميت و استقلال عمان را در برابرامواج وهابي گري تضمين كند(20).
سيدان آل بوسعيد كه از سال 1650 حكومتي را در عمان و مسقط به وجود آوردند، در دههٌ 1810 دست به يك سلسله قول و قرارها با دربار فتحعلي شاه قاجار زدند و براساس آن بر بخش هايي از مايملك ايران در دو كرانه شمال و جنوب خليج فارس حكومت يافتند و چند بار، به نمايندگي از سوي دولت ايران، به بحرين لشكركشيدند. اجاره بندرعباس و ميناب و جزاير قشم و هرمز از سوي سلطان مسقط درسال 1271 (1856) مورد تجديدنظر دولت ايران قرار گرفت. در آن سال، صدراعظم وقت، ميرزاآقاخان نوري، به گونه اي جدي با امور مناطق كرانه اي بندرعباس برخورد كرده بود. وي با اعزام نيرويي به آن كرانه ها به جنگ سلطان مسقط وحاميان انگليسي وي شتافته و حكومت ياغي مسقطيان (عمانيان) را در بندرعباس و ميناب و توابع سرنگون ساخت و آن مناطق را درسال 1856 به دولت ايران بازگرداند(21).
آخرين رويدادي كه بستگي سياسي نزديك عمان و ايران را بار ديگر به نمايش درآورد، عمليات نظامي ارتش ايران در اوايل دههٌ 1970 در عمان بود كه به شكست كمونيست هاي شورشي و جدايي خواهان ظفار درسال 1975 انجاميد(22).
ايرانيان ساكن در بخش جنوبي خليج فارس
ازميان ايرانيان بومي كرانه هاي جنوبي خليج فارس، دست كم، دو گروه همچنان قابل تشخيص هستند، بحارينه ها يا (بهارينه گان) بحرين (دريايي و كرانه اي) و كمازره از كنفدراسيون شيحوح در شبه جزيره مسندم بزرگ (عمان شمالي).
الف ـ بهارينه گان (بحارينه ها)ي بحرين
بوميان ايراني تبار بحرين (دريايي و كرانه اي) در مجموع بحارينه (بهارينه) خوانده مي شوند. اينان شيعي مذهبند و شمارشان در بحرين دريايي ازپنجاه هزار تن فراتر مي رود. شمار آنان در قطر، ابوظبي و عربستان سعودي ـ به دليل نبودن سرشماري رسمي و آمار دقيق ـ ناشناخته است. بيشتر آنان، در سرزمين هاي يادشده، در بين اعراب منطقه ساكن شده اند و به اين دليل گاه از اعراب شمرده مي شوند. برخي ديگر، آنان را از مهاجران ايراني روزگاران بلافاصله پيش از پيدايش اسلام مي دانند.
ب ـ كمازره از كنفدراسيون شيحوح مسندم
چندتئوري درباره قبايل كنفدراسيون شيحوح در بخش شمالي كشور عمان شمال شبه جزيرهٌ مسندم وجود دارد. سرهنگ ويلسن(Colonel Arnold T.Wilson) آنان را گروه كوچكي از نژاد سياه مي داند كه پيش از سامي نژادان عربستان، در آن ديار سكونت داشته اند(23). كتاب عمان، از انتشارات دولت عمان، اين مردم و مردم سراسر عمان رابا ايرانيان از يك ريشه مي داند و اشاره مي كند كه مردم كنوني شيحوح بازماندگان ساكنان اوليه منطقه هستند و از ديگر اعراب تيره ترند(24).
در مقاله اي در ژورنال جغرافيايي، والتر داستال (Walter Dastal) نظر مي دهد كه مردم شيحوح از دو تيره اصلي هستند، يكي تيره عربي و ديگري تيره ايراني. تيره عربي از يمن، و تيره ايراني شيحوح ـ كمازره در اين مقاله از اصل بلوچ معرفي شده است(25). در حالي كه شاخه ايراني كنفدراسيون شيحوح نماينده ساكنان بومي اصلي شبه جزيرهٌ مسندم و عمان شمالي است، گفته مي شود كه شاخه عرب اين كنفدراسيون، از جنوب خاوري شبه جزيره عربستان، در چند موج مهاجرتي، از يمن به اين سرزمين وارد شد. اين گروه هاي مهاجر تحت رهبري شخصي به نام مالك بن فهم در قرن دوم ميلادي وارد مسندم شدند و ازيك ريشه يگانه نيستند. منابع تاريخي عصر اسلامي، همانند تاريخ طبري و تاريخ مسعودي، ريشهٌ همهٌ قبايل عرب در شبه جزيرهٌ عربستان و ماوراي آن را از يمن مي دانند(26).
مردم شيحوح به زبان ويژه اي سخن مي گويند كه در نخستين برخورد، به نظرمي رسد آميخته اي از زبان هاي فارسي و عربي است. درحالي كه برخي از پژوهشگران اين زبان را لهجه اي عربي مي دانند(27)، كتاب عمان اشاره مي كند كه مردم شيحوح به دو زبان سخن مي گويند: فارسي و عربي(28). اين بيان با واقعيت نزديك تر است، چنان كه دو تن از افراد شاخه كمازره كه در دسامبر 1977 در خصب (Khasab)، مهمترين آبادي شيحوح درتنگهٌ هرمز، بانگارنده گفتگو كردند، به لهجه اي فارسي سخن مي گفتند كه همانندي فراواني با فارسي مورد استفاده در مناطق روستايي جنوب ايران داشت. زبان فارسي آنان به زحمت قابل درك بود، توأم با واژه هايي كه در فارسي كنوني جاي ندارد و گاه به نظر مي رسيد كه از واژه هاي فراموش شده فارسي باستان است(29).
ادامه دارد

/ 0 نظر / 4 بازدید