گفتار نهم

آنچه ويلكينسن در اين بحث جالب، توجه نكرد، اين حقيقت است كه وجود افسانه اي جمشيد جم، همان داريوش شاه هخامنشي است كه بناي تخت جمشيد را به پايان برد. اين كه داريوش هخامنشي، به دليل يكي بودن با جمشيد افسانه اي وجمشيد افسانه اي به دليل يكي بودن با سليمان پيامبر، همان پيامبر سليمان تورات (عهد قديم) باشد، درخور توجه و شايستهٌ پژوهش است. ولي دلايل تاريخي چندي وجود دارد كه نگارنده را قانع مي كند جمشيد شاه پيشدادي افسانه اي همان داريوش، خشايتاي هخامنشي بود. گذشته از اين حقيقت پذيرفته شده كه پيشداديان شاهنامه جز هخامنشيان تاريخ نبودند. شايان توجه است كه اگر چه بناي پرسپوليس، تخت جمشيد نام دارد و چنان كه دكتر ويلكينسن اشاره مي كند بنايش به جمشيد جم نسبت داده مي شود، آثار كشف شده باستاني ثابت مي كند كه ساختمان تخت جمشيد از سوي داريوش شاه هخامنشي به پايان رسيد. ديگر اين كه جمشيد شاه افسانه اي را از آن جهت جمشيد جم گفته اند كه دارنده جامي جهان نما بود. از همين پيشينه است كه حتي امروز نيز گوي هاي بلورين طالع بيني در همه فرهنگ هاي تاثير گرفته از فرهنگ و تمدن ايراني وجود دارد و جام جهان نما خوانده مي شود، حال آن كه آثار كشف شده باستاني براي ما تبيين مي كند كه داريوش شاه هخامنشي كسي بود كه دستور داد نقشهٌ جاده شاهنشاهي احداث شده در همان روزگاران را از شوش به سارد وسرزمين هاي اطراف آن را روي صفحه اي برنزي نقش كردند. اين صفحه برنزي در كاخ تخت جمشيد بر ديواري خودنمايي داشت. از آنجا كه صفحه اي سيني مانند يا كاسه مانند فلزي يا بلورين در رابطه اي ويژه در فارسي كهن و فارسي ميانه جام خوانده مي شد، ترديدي نيست كه اين داريوش شاه بود كه جامي داشت نشان دهندهٌ جهان آبادان آن روزگاران. ديگر اين كه در افسانه هاي زرتشتي و شاهنامه اي آمده است كه نخستين پادشاه ايراني كه ديني رسمي را پذيرفت، جمشيدشاه بود، حال آن كه تاريخ بيان مي دارد كه داريوش هخامنشي، نخستين پادشاه ايراني بود كه دين زرتشتي را رسماً پذيرفت. دلايل تاريخي ديگري نيز درخور اين استدلال وجود دارد كه بررسي همه آنها در گنجايش اين اثر نيست.
گفته هاي ويلكينسن، به هر حال، ترديدي باقي نمي گذارد كه سيستم قنات در عمان، همانند ديگر نقاط جهان، از سوي ايرانيان عصر هخامنشي معرفي شد و مسلم اين كه ايرانيان در آن دوران ساكنان بومي عمان و ديگر كرانه هاي جنوبي خليج فارس بودند.
كتاب عمان 93 منتشر شده توسط دولت عمان معرفي سيستم قنات را به آن سرزمين به كوروش هخامنشي نسبت مي دهد و اشاره دارد:
كورش كبير، بنيان دهنده امپراتوري پارس، در قرن چهارم پيش از ميلاد بر اين سرزمين چيره شد و در نتيجهٌ آن سيستم مشهور آبياري زيرزميني فلج معرفي گرديد و دارايي منطقهٌ بطينه فزوني گرفت .(6)
ايرانيان عصر پارتيان (اشكانيان) (270 پيش از ميلاد تا 224م) پيشرفت چشمگيري در كار دريانوردي داشتند و بندرهاي پررونقي دركرانه هاي شمال و جنوب خليج فارس ساختند. آثاري كه آنان در دريانوردي انسان متمدن بر جاي گذاشتند، فراوان و هنوز هم قابل تشخيص است. نه تنها آنان راه هاي دريانوردي را كشف كردند و بر روي نقشه آوردند و راه نامه ها (راهنامج عربي) را درست كردند و ناوهاي استواري را براي دريانوردي به آب هاي خاورزمين افكندند، بلكه برخي نام هاي فارسي را كه دركار دريانوردي به كار مي گرفتند، همچنان در زبان هاي خاور و باخترگيتي زنده اند، چنان كه هنوز هم اعراب راهنامك دريايي در پارسي باستان را راهنامج و سوكان را سكان مي گويند؛ و هنوز هم واژه پارسي بار به معني بندر را مي توان در پي نامهايي چون زنگ + بار و مالا + بار و غيره جستجو كرد(7)؛ هنوز هم اروپاييان نيروي ناوبري را ناوي (Navy) مي گويند. سكونت ايرانيان در كرانه هاي جنوب خليج فارس در دوران پارتيان گسترش بيشتري گرفت و حكومت ايرانيان بر اين كرانه ها در دوران ساسانيان (224 ـ 651م) استحكام فراواني پيدا كرد.
در دوران پادشاهي اردشير بابكان (224 ـ 241م)،سردودمان ساسانيان بود كه نخستين مهاجران عرب به كرانه هاي خليج فارس روي آوردند. پسر وي سردار آناني را كه ساتيران نام داشت، شكست داد وكرانه هاي جنوبي خليج فارس را بازپس گرفت(8). با اين حال دست اندازي اعراب به قلمرو ايراني جنوب خليج فارس ادامه پيداكرد. شاهپور دوم (325 ـ 309) آنان را شكست سختي داد و مهاجرت اعراب به كرانه هاي جنوب خليج فارس را متوقف ساخت، اگر چه اين توقف كوتاه مدت بود(9).
بعد از آن تاريخ مهمترين مهاجرت اعراب هنگامي روي داد كه گروه شنوعه (Shanuصa) از داخل شبه جزيرهٌ عربستان در بخش كوهستاني شبه جزيرهٌ مسندم و عمان داخلي استقرار يافتند. اين مهاجرت در دوراني وقوع پيدا كرد كه قباديان از سوي ساسانيان بر سرزمين عمان و مسندم حكومت مي كردند (اوايل قرن ششم ميلادي) و شايد در رابطه با اين مهاجرت به داخل عمان بود كه عناصري از كنده (kinda) نيز به منطقه كوهستاني جبل كنده در نزديكي واحه بوريمي وارد شدند. مهاجران ديگر عرب كه در بخش بياباني و سرحدي عمان فرود آمدند، فدراسيون عضد (Azd) را به وجود آوردند. ايجاد اين فدراسيون در واقع زمينه هاي اوليه را براي تشكيل كشور عمان در دوران بعد از اسلام فراهم آورد.
حكمران ايراني منطقه، در برخورد با اين اتحاد بزرگ قبيله اي ميان مهاجران عرب، راهي نيافت جز آنكه به تازه واردان درجه اي خودمختاري ـ به رهبري ايلي خود آنان ـ دهد.
دكتر ويلكينسن كه از عمان شناسان بسيار معتبر است، با استفاده از اسناد كهن، همچون تاريخ يعقوبي، تاريخ طبري و شماري از اسناد چاپ نشده محلي، شرح گسترده اي را درباره چگونگي حكومت ايرانيان بر عمان و كرانه هاي مسندم در روزگار ساسانيان و در رابطه با مهاجرت اعراب به آن سرزمين ها دارد. وي اشاره مي كند كه مهاجران عرب در بخش هاي شمالي عمان و كرانه هاي درياي عمان و سرحدات بياباني خودمختاري كامل داشتند. پايتخت آنان در توام (Tuصam) و بندر بازرگاني آنان در ديبا (Diba) كه اكنون دبه (Debah) خوانده مي شود و جزو شارجه است، قرارد اشت(10).
ايرانيان حكومت مستقيم در بخش داخلي مازون (عمان) و در بخش كرانه اي خليج فارس را ادامه دادند و با اعرابي كه در اين دوبخش زندگي مي كردند، همانند ديگر ساكنان منطقه كه شهروندان ـ به عربي اهل البلاد ـ خوانده مي شدند، رفتار مي كردند.
براي استحكام بخشيدن به حاكميت تاريخي ايرانيان در كرانه هاي جنوب خليج فارس، خسرو انوشيروان ساساني، سازمان حكومتي كهن را دگرگون ساخته و سازمان نويني را زير نظر دوطبقه نظاميان وزمين داران به وجود آورد. اين دو طبقه را آن هنگام در منطقه، اسواران و مرزبانان مي خواندند. آنان مستقيماً در برابر فرماندار مستقر در رستاق ـ واقع در بخش داخلي عمان ـ مسئول بودند. رستاق كه همچنان با همين نام در كشور عمان وجوددارد، به سه دليل براي مركزيت حكومت ايران در ماسون انتخاب شده بود: نخست اينكه رستاق دسترسي نسبتاً آساني به بندر بازرگاني اومانا (صحار كنوني) داشت.
ادامه دارد

/ 0 نظر / 14 بازدید